تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥

خواسته سرنوشت‌ساز خود دست بردارد . او فرزند كسى است كه به خود وى گفته بود : « سوگند به خدا ، اگر تو هم در كار خلافت با من به ستيز برخيزى سرت را از تنت مىگيرم كه سلطنت عقيم است » . « 1 » و در عمل نيز با كشتن برادرش امين ثابت كرد كه حكومت ، عقيم است و عاطفه و برادرى نمىشناسد . از سوى ديگر ، مأمون در پرتو زيركى و دورانديشى خاصى كه داشت ، همان‌گونه كه فضل بن سهل را از پاى درآورد ، امام عليه السلام را نيز بدون سر و صدا از پاى درمىآورد و علويان را نيز با اين منطق كه ما ولايتعهدى و حتّى خلافت را به شما واگذار كرديم ولى شما نپذيرفتيد ، بنابراين با چه انگيزه‌اى با ما مخالفت مىكنيد ، براى هميشه از صحنهء مبارزه كنار مىزد . علاوه بر آن كه مصلحت اسلام و امّت مسلمان ناديده گرفته مىشد . پذيرش ولايتعهدى پس از تهديد مأمون با شرايطى كه امام عليه السلام قرار داد به مصلحت اسلام بود و گرنه آن حضرت نمىپذيرفت ، هرچند خونش ريخته مىشد . بيدارسازى امت اسلامى و آشنا ساختن آنان با تعاليم اسلام و برملا كردن چهره زمامداران غاصب و ستمگر و در يك كلمه احقاق حقّ ، از مهم‌ترين اين مصالح بود . شايد با توجه به اين جهت است كه وقتى محمد بن عَرَفه از امام عليه السلام درباره علّت پذيرفتن وليعهدى پرسيد و گفت : يابن رسول اللّه ! چه چيز شما را بر پذيرش اين امر واداشت ؟ فرمود : « همان چيزى كه جدّم امير مؤمنان را وادار به ورود در شورا كرد » . شيخ طوسى و سيد مرتضى مسأله احقاق حق را يكى از انگيزه‌هاى امير مؤمنان عليه السلام از ورود در شوراى عمر ذكر كرده و گفته‌اند : صاحب حق مىتواند از هر راه مشروع و پسنديده ، حق خويش را بازستاند ؛ بويژه اگر حق ، تكليف شرعى او باشد ؛ زيرا در اين صورت دستيابى به آن حقّ و تحمّل سختىها در راه آن ، واجب خواهد بود مانند حقّ امامت و رهبرى . « 2 »

هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 1 ، ص 86 .
( 2 ) - تلخيص الشافى ، ج 2 ، ص 154 ؛ بحارالانوار ، ج 49 ، ص 155 به نقل از تنزيه الانبياء .