حزب اموى سامان داد و مسلمانان را به اجراى آن فراخواند . متأسفانه بر اثر فضاى مسمومى كه معاويه ايجاد كرده بود و چهره منافقانهاى كه از خود ارائه مىداد ، مسلمانان نتوانستند در درگيرى جبهه امامت با دستگاه خلافت ، حق را از ناحق تشخيص دهند و پشت سر امامشان به ستيز با معاويه برخيزند ، و گرنه موضع امام حسين عليه السلام بسيار روشن بود . اين سخن امام عليه السلام به معاويه كه : « انّى وَاللَّهِ ما اعْرِفُ افْضَلَ مِنْ جِهادِكَ » « 1 » روشنترين بيان در ترسيم خط مشى آن حضرت در برابر حزب اموى است . معاويه هم بهطور كامل از اين استراتژى امام عليه السلام آگاهى داشت ، از اين رو سعى مىكرد خود را با آن گرامى درگير نكند و هواداران و عواملش را نيز از برخورد با فرزند پيغمبر برحذر مىداشت . ولى يزيد در اين زمينه سياستى بر خلاف سياست معاويه اتخاذ كرد و در آغاز حكومت خود همه راهها - جز بيعت - را بر امام حسين بست . و چون آن حضرت اهل بيعت نبود ، راهى جز مخالفت و قيام عليه زورگوييهاى يزيد نداشت ، راهى كه زمينهساز آن در اين مقطع از ناحيهء جبههء مخالف ، خود يزيد بود ؛ ولى برنامهء قيام برنامهاى نبود كه با روى كار آمدن يزيد طرّاحى و ساماندهى شده باشد ؛ بلكه از قبل طراحى و زمينهسازى شده بود ليكن شرايط اجرا فراهم نبود كه با مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد و تغيير شرايط سياسى ، اين مانع بر طرف شد . با اين تحليل چگونه مىتوان قيام سالار شهيدان را حركتى كور و انفجارى ناآگاهانه دانست . اگر چنين بود نمىبايد در آن تعداد اندك ، محدود باشد بلكه بايد نسبت به همهء افراد جامعه و تودههاى تحت ستم فراگير باشد .
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: على رفيعى
ص١٢٥
قيام حسينى چه آثار و نتايجى در جامعهء اسلامى از خود بر جاى گذاشت ؟ و آيا به اهداف از پيش تعيين شده و موفقيتهاى لازم دست يافت يا مانند بسيارى از انقلابهاى بشرى ، براى زمانى و در نقطهاى ، آتش آن شعلهور گرديد و سپس به خاموشى گراييد ؟
هامش
( 1 ) - اين جمله در نامهء امام حسين عليه السلام به معاويه آمده است كه در درس پيشين نقل شد .