اوضاع را مىديد - خطاب به يزيد : « . . . فَوَاللَّهِ لا تَمْحُو ذِكْرَنا وَ لا تُميتُ وَحْيَنا » « 1 » ( اى يزيد ! سوگند به خدا نمىتوانى ياد ما ( آل محمّد صلى الله عليه و آله ) را از ميان ببرى و وحى و قرآن را براندازى ) بيانگر اين است كه يزيد درصدد از ميان بردن اسلام و قرآن و محو ياد محمّد صلى الله عليه و آله و خاندانش از خاطرهها و برگرداندن مردم به دوران جاهليّت بود . امام حسين عليه السلام در چنين شرايطى ، تكليف و رسالتى جز مخالفت با اين حكومت و قيام عليه آن نداشت ، و اين حقيقتى بود كه بارها و با عباراتى گوناگون در سخنان آن حضرت آمده است . اينك چند نمونه : 1 - در وصيّت به برادرش محمد حنفيّه هنگام خروج از مدينه : . . . انگيزه من از قيام ، آسايشطلبى ، خودنمايى ، فسادانگيزى و ستمگرى نيست . بلكه من براى اصلاح امّت جدم قيام كردم . مىخواهم به معروف امر ، و از منكر ، نهى كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابىطالب رفتار نمايم . « 2 » 2 - در جريان دعوت مردم بصره هنگام اقامت در مكّه : . . . شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله فرا مىخوانم . زيرا ( در شرايطى قرار گرفتهايم كه ) سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله از ميان رفته و بدعت جايگزين آن شده است . « 3 » 3 - در ملاقات با حرّ بن يزيد رياحى : . . . اى مردم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « هر كس فرمانرواى ستمگرى را ببيند كه حرام الهى را حلال مىشمارد ، پيمانهاى خدا را مىشكند ، با سنّت پيغمبر او مخالفت مىكند ، و در ميان بندگان خدا رفتارى تجاوزگرانه دارد ، و با اين همه ، او با زبان و عمل ، مخالفت خود را با وى ابراز نكند ، خداوند او را با آن فرمانرواى ستمگر در يك جا در آتش مىافكند . هان اى مردم ! اينان ( يزيد و دار و دستهاش ) بر طاعت شيطان گردن نهاده و بندگى و اطاعت خداى رحمان را رها كردهاند ، فساد را گسترش داده و قوانين الهى را تعطيل
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: على رفيعى
ص١٢٣
هامش
( 1 ) - اللّهوف ، ص 81 .
( 2 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 188 .
( 3 ) - تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 240 .