تودههاى مردم و نفوذ و گسترش فساد و بىبندوبارى در درون دستگاه حاكم ، اعتماد مردم از چنين حكومتهايى سلب ، و رابطهء اعتقادى و ولايى آنان با حكمرانان قطع شد ، و همگان دريافتند كه حكومت نه تنها پيوندى با ايشان ندارد و در قبال « رعيّت » احساس مسؤوليّت نمىكند ؛ بلكه در جبههء مقابل و در ضديّت كامل با آنان و منافعشان قرار دارد ؛ از اين رو سعى مىكردند از آن كناره بگيرند . از سوى ديگر ، حكمرانان كه مردم را همراه و پشتيبان خود نمىديدند براى حفظ قدرت و موقعيّت خود ، ناچار به نيروى نظامى وابسته روى مىآوردند . عناصر اصلى اين نيروى نظامى را در دوران بنى اميّه نژاد عرب تشكيل مىداد . با روى كار آمدن بنى عباس ، نژاد فارس جايگزين عنصر عربى شد ؛ ولى چون معتصم به خلافت رسيد از آن جهت كه مادرش ترك بود ، تركان را جايگزين عربها و پارسيان كرد . تركانى كه معتصم آنان را به خدمت گرفت ، نژادى درشت اندام ، تنومند و شجاع بودند كه از جنگ و كشتار و غارت باكى نداشتند . آنان پيش از راهيابى به دستگاه خلافت معتصم ، بردگانى بودند كه تحت سلطهء ظالمانهء روميها به سر مىبردند ؛ پس از آن نيز افراد اسير يا بردگان زرخريدى به شمار مىآمدند كه فاقد هر گونه روابط اجتماعى و اصول سياسى بودند . مبانى و ارزشهاى اسلامى نيز هنوز در اعماق وجودشان نفوذ پيدا نكرده بود . آنچه در آن شرايط براى ايشان اهميّت داشت پول ، قدرت و زندگى بود . تركان در آغاز حكومت معتصم ، گروه كوچكى بودند كه تعدادشان از چهار هزار نفر تجاوز نمىكرد ؛ ولى با تلاش اين خليفهء عبّاسى - كه افرادش براى خريد آنان راهى « سمرقند » ، « فَرْغانَه » « 1 » و ديگر شهرها شدند - و صرف اموال فراوان در راه گردآورى و نگهدارى آنان ، در اندك زمانى به ارتش بزرگ و قدرتمندى تبديل شدند كه تعدادشان فزون بر پنجاه هزار نفر گرديد . « 2 » آنان وقتى دريافتند كه حكمرانان ، حتّى شخص خليفه ،
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 81
مساهمون: على رفيعى
ص٨١
هامش
( 1 ) - فَرْغانَه ، نام شهر و ناحيهاى وسيع در ماوراء النّهر است كه تا سمرقند پنجاه فرسخ فاصله دارد ( معجم البلدان ، ج 4 ، ص 253 ) . در تاريخ الخلفاء ، ص 336 فرعانه ضبط شده است .
( 2 ) - ر . ك : تاريخ الاسلام ، ج 2 ، ص 193 .