دوست خود را از قصّهاش آگاه ساخت و خاك بر سر خويش ريخت و گفت : بدا به حال من بخاطر اعتقادى كه تاكنون داشتهام ، و سپاس خداوندى را كه مرا هدايت كرد . و از آن پس معتقد به امامت امام هادى عليه السلام گشت . « 1 » * متوكّل در يك اقدام خصمانه عليه امام على عليه السلام دستور داد سه حيوان درنده را به محوطهء كاخ آوردند . سپس امام عليه السلام را به كاخ دعوت كرد . هنگامى كه ا مام عليه السلام وارد شد درِ قصر را بست تا درندگان ، آن حضرت را بدرند . امّا بر خلاف انتظار ، درندگان ، گرد امام عليه السلام مىگشتند و با انجام حركات خاصّى نسبت به آن گرامى اظهار فروتنى و كوچكى مىكردند ، و امام عليه السلام با آستين خود آنها را نوازش مىداد ، آنگاه نزد متوكّل رفت و مدتى با او صحبت كرد . دوباره نزد درندگان بازگشت . آن حيوانات با حضرت همان رفتار پيشين را تكرار كردند ، تا امام عليه السلام از كاخ بيرون رفت . متوكّل پس از رفتن امام جايزهء بزرگى براى آن حضرت فرستا . به متوكّل گفته شد : پسرعموى تو - امام هادى عليه السلام - با درندگان چنان رفتار كرد كه ديدى . تو نيز با آنها همين كار را بكن كه پسرعمويت كرد . متوكّل گفت : شما مىخواهيد من كشته شوم . سپس به آنان دستور د اد اين راز را فاش نكنند . « 2 » خلاصه امام هادى عليه السلام در ذيحجّهء سال 220 هجرى در سنّ نزديك به هشت سالگى به امامت رسيد و امامتش مدّت 33 سال به طول انجاميد ؛ سيزده سال در مدينه و بيست سال در سامرّا . امامت پيشواى دهم عليه السلام از سوى همهء كسانى كه معتقد به امامت امام جواد عليه السلام بودند - جز تعداد اندكى كه براى مدّتى قائل به امامت « موسى مبرقع » شدند - مورد پذيرش قرار گرفت .
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 78
مساهمون: على رفيعى
ص٧٨
هامش
( 1 ) - دلائل الامامة ، ص 220 .
( 2 ) - احقاق الحقّ ، ج 12 ، ص 451 .