نصرت حق
فزونى بندگىِ خالصانهء پيشواى دهم در پيشگاه حقتعالى او را به چنان مرتبهاى از قرب و منزلت معنوى رسانده بود كه ذات اقدس پروردگار ، بندهء كوشا و مخلصش را در انجام عبادت يارى مىكرد . داستان زير بيانگر اين منقبت و فضيلت بزرگ است . شيطخ طوسى از « كافورِ » خادم نقل كرده كه گفت : حضرت امام على النقى عليه السلام به من فرمود : فلان سطل آب را در فلان محل بگذار تا با آن براى نماز وضو بگيرم ؛ سپس مرا پى انجام كارى فرستاد و افزود به هنگام بازگشت ، سطل آب را آماده كن . امام عليه السلام خوابيد ؛ ولى من فراموش كردم كه دستورش را اجرا كنم . اتفاقاً آن شب ، بسيار سرد بود . يك وقت متوجّه شدم كه آن حضرت براى نماز برخاسته است ، و يادم آمد كه من سطل آب را در محل تعيين شده نگذاردهام . روى اين جهت از بيم سرزنش امام عليه السلام از جاى خود دور شدم ؛ ولى از اين ناراحت بودم كه امام عليه السلام - براى پيدا كردن سطل آب - به رنج و زحمت بيفتد . در اين انديشه بودم كه حضرت مرا با ناراحتى صدا زد . من گفتم « اناللَّهِ » - در پيشگاه حضرتش - چه عذرى بياورم ؟ آيا بگويم فراموش كردهام ؟ به هر حال ، چارهاى جز اجابت آن حضرت نديدم . با حال ترس و وحشت به محضرش رسيدم . فرمود : واى بر تو ! مگر عادت و روش مرا نمىدانى كه من جز با آب سرد تطهير نمىكنم - پس چرا - براى من آب ، گرم نمودى و در سطل كردى ؟ ! عرض كردم : سرورم ! سوگند به خدا ، من نه سطل را در آن محل گذاردهام و نه در آن ، آب كردهام . فرمود : الْحَمْدُللَّه ! به خدا سوگند ما « رخصت » « 1 » الهى را ترك و عطاى او را ردّ نخواهيم كرد . حمد و ستايش ، خداوندى را كه ما را از اهل طاعتش قرار داد و ما را به يارى نمودن براى عبادتش توفيق عنايت فرمود .