شد ؟ اينك بدين بيابان بنگر ، كجاست آن كس كه در اين مكان بميرد تا خدا آن را قبر قرار دهد ؟ » به كاتب گفتم : آيا اين سخن ( و اعتقاد ) شماست ؟ گفت : آرى . گفتم : مرد خارجى راست مىگويد : چه كسى در اين بيابان وسيع خواهد مرد تا خداوند آن را پر از قبر كند ؟ و ساعتى بر اين گفتار خنديدم ؛ بگونهاى كه « كاتب » شرمنده و خوار شد . هنگامى كه وارد مدينه شديم نزد « على بن محمّد » رفته نامهء متوكّل را به او تسليم كرديم . امام عليه السلام نامه را خواند و اعلام آمادگى كرد . چون روز بعد به محضرش رسيديم ، با آن كه فصل تموز و هوا در نهايت گرمى بود امام عليه السلام خيّاطى را مأمور كرد تا به كمك تعداد ديگرى از خيّاطان براى او و خدمتكارانش از پارچههاى ضخيم ، « خِفْتان » « 1 » بدوزند و تا فردا صبح آماده كنند . من از اين اقدام امام عليه السلام شگفت زده شدم و با خود گفتم : در فصل تموز و گرماى شديد حجاز و در حاى كه فاصلهء ميان حجاز و عراق ده روز راه است ، اين لباسها را به چه منظور تهيّه مىكند ! ؟ اين مردى است كه سفر نكرده و فكر مىكند در هر سفرى انسان نيازمند چنين لباسهايى است و شگفت از شيعيان است كه با اين درك ، چگونه او را پيشواى خود مىپندارند ! چون زمان حركت فرا رسيد امام عليه السلام به خدمتكارانش دستور داد كه لباس گرم همراه خود بردارند . تعجّب من بيشتر شد و با خود گفتم : او مىپندارد كه در بين راه ، زمستان به سراغ ما خواهد آمد كه اين چنين توصيهاى مىكند . از مدينه خارج شديم . هنگامى كه به جايگاه مناظره رسيديم ، ناگهان ابر تيرهاى پديدار و در پى آن ، رعد و برق آغاز شد ، و چون بر بالاى سر ما قرار گرفت تگرگهاى درشتى مانند سنگ بر سر ما ريخت . امام عليه السلام و خدمتكارانش « خفتان » را بر خود پيچيده و لباسهاى
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: على رفيعى
ص١٦٥
هامش
( 1 ) - « خفتان » ، جبّهء ويژهاى بود كه از ابريشم كه از ابريشم يا پشم مىبافتند و در هنگام جنگ مىپوشيدند ؛ بگونهاى كهشمشير به آن اثر نمىكرد ( لغت نامه دهخدا ) .