تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
امام عليه السلام و اجتماعشان گرد شمع وجودش و فرياد عارفانهء ارادتمندانهء : « قَدْ قَدِمَ ابْنُ الرّضا عليه السلام مِنَ الْمَدِينَةِ » ، فرصت و موقعيّتى را براى فرماندهء نظامى حكومت فراهم آورد كه در باوردهاى نادرست خود تجديدنظر كند و اين بار ، امام عليه السلام را نه از زبان متوكّل و درباريان كه از زبان و چهرهء توده‌هاى معتقد به اسلام و علاقمند به پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندانش بشناسد ؛ آن هم مردمى كه در بغداد ، پايتخت دوّم حكومت عباسيان زندگى مىكردند .

ورود به سامرّا

قافلهء پيشواى دهم عليه السلام پس از ترك بغداد رهسپار سامرّا شد . يحيى به هرثمه مىگويد : ، هنگام ورود به سامرّا نخست نزد « وَصيف » « 1 » رفتم - و من از ياران و نيروهاى تحت امر او بودم - وصيف رو به من كرد و گفت : « سوگند به خدا اگر يك مو از سر اين مرد [ امام عليه السلام ] كم شود جز من كسى طرف حساب تو نبوده از تو مؤاخذه نخواهد كرد . » من از گفتار اين دو مقام مسؤول ( اسحاق و وصيف ) نسبت به امام عليه السلام تعجّب كردم و آنچه در شأن و خوبيهاى او شنيده و ديده بودم به متوكّل گزارش دادم . متوكّل نيز از او تجليل كرد و جايزهء خوبى به آن حضرت داد . « 2 » از پاره‌اى منابع ديگر بر مىآيد كه متوكّل در ادامهء سياست كينه و دشمنى نسبت به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و توهين و تحقير آنان ، هنگام ورود امام عليه السلام به سامرّا خود را به آن حضرت نشان نداد و دستور داد پيشواى شيعيان را در كاروانسراى ويژهء گدايان و مستمندان كه به « خان الصَّعاليك » معروف بود فرود آورند . محلّ فرود امام عليه السلام آنقدر تحقيرآميز و نامناسب بود كه « صالح بن سعيد » مىگويد : روز ورود امام عليه السلام به سامرّا نزد آن حضرت رفتم . ( وقتى آن وضع را ديدم ) عرض كردم :

هامش
( 1 ) - همان گونه كه پيش از اين يادآور شديم وصيف از تركان و سران برجستهء حكومت عباسى بود و در نصب و عزل‌خلفا نقش مهمّى داشت و آن گونه كه از تاريخ و نيز سخنان يحيى بر مىآيد ، وى مسؤول مستقيم و ردهء بالاى يحيى بوده ، و طبعاً مأموريت پسر هرثمه به دستور وى بوده است . سخن تهديدآميز او به يحيى گواه بر اين ادّعاست و شايد روى همين جهت يحيى ، امام عليه السلام را نخست پيش او برد .
( 2 ) - مروج الذهب ، ج 4 ، ص 85 .