تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤

بعضى از آنها را به اختصار ذكر مىكنيم . * دشت سرسبز : يحيى بن هرثمه مىگويد : در بين راه دچار تشنگى شديم ؛ بگونه‌اى كه خود و چارپايانمان در معرض نابودى قرار گرفتيم . در اين هنگام به دشت سرسبزى رسيديم كه درختها و چشمه‌هاى فراوانى داشت ، بدون آن كه انسانى در آنجا زندگى كند . خود و چارپايانمان را سيراب كرديم و تا هنگام عصر به استراحت پرداختيم . سپس آنچه مىتوانستيم آب برداشتيم و به راه خود ادامه داديم . پس از آن كه مقدارى راه رفتيم متوجّه شديم كه يكى از خدمتكاران ، كوزه نقره‌اى مرا در آن منزل جاى گذاشته است . با سرعت بدانجا بازگشتم ؛ ولى وقتى به آن سرزمين رسيدم جز خشكى چيزى نديدم و از آن همه سرسبزى و خرّمى و چشمه‌هاى آب اثرى نبود . كوزه را برداشته بسوى كاروان بازگشتم و به كسى چيزى نگفتم . وقتى خدمت امام عليه السلام رسيدم تبسّمى كرد و چيزى نفرمود ، جز آن كه از كوزه پرسيد و من خبر دادم كه آن را پيدا كردم . « 1 » * بيابانهاى پر از قبر : يحيى بن هرثمه نقل مىكند : به دستور متوكّل براى احضار على ابن محمّد عليه السلام عراق را به مقصد حجاز ترك كرديم . در ميان ياران من يكى از رهبران خوارج وجود داشت و نيز كاتبى بود كه اظهار تشيّع مىكرد . من نيز بر آيين « حَشْويّه » « 2 » بودم . فرد خارجى و كاتب دربارهء مسائل اعتقادى با هم مناظره مىكردند ، و من براى گذراندن سفر به گفتگوهاى آنان گوش مىدادم . چون به نيمهء راه رسيديم ، مرد خارجى به كاتب گفت : « مگر اين سخن مولايتان على ابن ابىطالب نيست كه هيچ قطعه‌اى از زمين نيست مگر آن كه قبرى است يا قبرى خواهد

هامش
( 1 ) - اثبات الوصيّة ، ص 197 .
( 2 ) - « حشويّه » به آن گروه از اصحاب حديث گفته مىشود كه به ظاهرِ احاديث استناد مىكردند . آنان از نظر اعتقادىقائل به جبر و تشبيه و تجسيم بودند و خدا را داراى حركت ، انتقال ، حدّ ، جهت ، دست ، گوش ، چشم و . . . مىپنداشتند ( براى آگاهى بيشتر از عقايد آنان به معجم الفِرِق الاسلاميّة ، نوشتهء شريف يحيى الْامين ، ص 97 و المقالات و الفِرَق ، نوشتهء سعد بن عبداللَّه اشعرى قمى ، ص 12 مراجعه كنيد ) .