مىديد كه چگونه دستگاه خلافت براى مشغول ساختن مردم و منحرف كردن افكار آنان از مسألهء مبارزه با جنايات و ستمگريهاى خلفاى غاصب ، به بحثها و مناقشات فرهنگى و اعتقادى دامن مىزند و به اين بهانه گروه زيادى از عالمان و صاحبنظران را به قتل رسانده يا به گوشهء زندان مىافكند . از ديگر سوى مىديد كه پدر بزرگوارش از طرف حكومت وقت ، در محدوديّت شديد به سر مىبرد و دستگاه خلافت سعى مىكند با گماردن جاسوسان ، تمامى حركات و فعّاليّتهاى آن حضرت را زير نظر گرفته ، ارتباط او را با پايگاههاى مردمى قطع كند .
امام هادى عليه السلام از همان خردسالى با ترفندها و سياستبازيهاى حاكمان جور و رسالت سنگينى كه پيشوايان نور در قبال آنان برعهده دارند آشنا شد و خود را براى عهدهدارى مسؤوليّت امامت در شرايطى مشابهء شرايط دوران پدر گرامىاش و مبارزهاى پيگير و بنيادى با سردمداران كفر و طاغوتهاى زمان ، آماده مىساخت .
موضع ظلم ستيزى در زندگى شش يا هفت سال و اندى آنحضرت در زمان پدر بزرگوارش كاملًا محسوس است . به عنوان نمونه احمد بن محمّد بن عيسى به نقل از پدرش مىگويد :
وقتى ابوجعفر عليه السلام آماده حركت به سوى عراق شد ابوالحسن را در دامنش نشاند و فرمود : از اشياء زيبا و ارزشمند عراق چه ارمغانى را دوست مىدارى كه برايت هديه آورده شود ؟ گفت : شمشيرى كه بسان شعلهء آتش ( سوزنده و برّنده ) باشد .
سپس خطاب به فرزند ديگرش « موسى » فرمود : تو چه سوغاتى دوست دارى ؟
گفت : فرش خانه .
امام جواد عليه السلام فرمود : ابوالحسن به من شباهت دارد و اين ( موسى ) به مادرش . « 1 »
هامش
( 1 ) - اثبات الوصيّة ، ص 193 .