تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦

مىبينى ما از فرزندان ابوطالب چه مىكشيم ! ؟

متوكّل به اقتضاى شرايط ، با فرزندان ابوطالب رفتار ناخوشايند داشت ؛ يكى از مىكشت ، يكى را در بند مىافكند ، ديگرى را از نظر مالى و زندگى در تنگنا قرار مىداد و چهارمى را تحقير مىكرد . محمّد بن علاى سرّاج به نقل از بَخْتَرى مىگويد : در « مَنْبِجْ » « 1 » نزد متوكّل بودم كه مردى از فرزندان محمّد بن حنفيّه بر او وارد شد . متوكّل بدون اعتنا به او با وزيرش فتح بن خاقان گفتگو مىكرد . چون مدّت ايستادن آن جوان به درازا كشيد و در اين مدّت متوكّل به او توجّه نكرد ، جوان به خشم آمد و گفت : اگرمرا به انگيزهء ادب كردن احضار كرده‌اى ، خودت ( با اين رفتارت ) بىادبى نمودى ، و چنانچه بدين منظور مرا فرا خوانده‌اى كه اطرافيان پست و رذلت بىاعتنايى و سبك شمردن تو را نسبت به خاندان من بشناسند ، ( با اين رفتار اهانت‌آميزت ) شناختند . متوكّل از سخنان شجاعانه و بىباكانه او به خشم آمد و گفت : « اگر مسأله خويشاوندى و بردبارى نبود زبانت را با دستم از دهانت بيرون مىآوردم و ميان سر و پيكرت جدايى مىافكندم هر چند پدرت محمّد در جايگاه تو قرار داشت ؛ سپس رو به فتح بن خاقان كرد و گفت : مىبينى ما از فرزندان ابوطالب چه مىكشيم ؟ اينان يا حسنى هستند كه تاج عزّتى را كه خدا پيش از آنان براى ما مقرّر كرده بر سر خود مىگذارند ، و يا حسينى هستند كه آنچه را كه خدا پيش از آنان دربارهء ما فرو فرستاده است نقض مىكنند ، و يا حنفىاند كه به خاطر نادانى ، شمشيرهاى ما را بر روى خود مىكشند .

هامش
( 1 ) - اسم شهرى در نواحى شام كه فاصلهء آن تا حَلَب ده فرسخ است ( معجم البلدان ، ج 5 ، ص 205 - 206 ) .