گروههاى مختلف ، با قدرت و قوّت از موضع امامت خود دفاع مىكرد و با صراحت ، خود را امام انس و جن معرفى مىنمود . عباس نجاشى اسدى مىگويد : از حضرت رضا ( ع ) پرسيدم : تو صاحب اين امر هستى ؟ فرمود : آرى به خدا سوگند ، من پيشواى انس و جنّ هستم . « 1 » بسيارى از كسانى كه منكر امامت پيشواى هشتم بودند يا در مسأله امامت او شك و شبهه داشتند با مشاهده يكى از ويژگيها و كمالات ياد شده از آن حضرت به حق ، راه يافته به امامتش گردن مىنهادند . به دو نمونهء ذيل توجه فرماييد . حسن بن على وشاء كوفى مىگويد : مسائلى را در طومارى نوشتم تا بدان وسيله على بن موسى الرّضا ( ع ) را بيازمايم . به در خانهاش رفتم ولى بر اثر ازدحام جمعيت موفق به ديدارش نشدم . در اين هنگام ديدم خادمى از مردم سراغ مرا مىگيرد و مىپرسد : كداميك از شما حسن بن على وشّاء فرزند دختر الياس بغدادى است ؟ گفتم : من همانم . او نامهاى را به من داد و گفت : اين جوابهاى سؤالاتى است كه همراه توست . من ( با مشاهده اين معجزه ) به امامت او قطع پيدا كردم و مذهب وقف را رها ساختم . « 2 » راوى ، عبداللّه بن سمرة : حضرت رضا ( ع ) بر ما گذشت . ما ( با ديدن آن حضرت ) درباره امامت او به نزاع پرداختيم . چون او بيرون رفت ، من و تميم بن يعقوب نيز همراهش بيرون رفتيم - ما در عقيده مخالف او بوديم و عقيدهء زيديه را داشتيم - هنگامى كه به صحرايى رسيديم ، با گلهاى از آهو رو به رو شديم . امام رضا ( ع ) به بچه آهويى اشاره كرد . بچه آهو آمد و جلوى امام ايستاد . حضرت دست بر سر او كشيد و او را به خدمتكارش تسليم كرد . بچه آهو براى بازگشت به چراگاهش به تكاپو افتاد . امام با آن حيوان سخنى گفت كه ما نفهميديم ولى آهو آرام شد . امام ( رو به من كرد و ) فرمود : اى عبداللّه ! آيا ايمان نياوردى ؟
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 90
مساهمون: على رفيعى
ص٩٠
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرّضا ( ع ) ، ج 1 ، ص 35 .
( 2 ) - مناقب ، ج 4 ، ص 341 .