تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
راوى ، آزاد شدهء امام كاظم ( ع ) : همراه گروهى در محضر امام رضا ( ع ) بوديم كه به بيابان خشك و بىآبى رسيديم . تشنگى بر ما غلبه كرد ، چندانكه نزديك بود همهء ما با چارپايانمان بر اثر تشنگى هلاك شويم . حضرت رضا ( ع ) فرمود : به فلان محل برويد . در آن جا آب خواهيد يافت . ما بدانجا رفتيم و با چشمهء آبى مواجه شديم . همگى از آن آب نوشيديم ؛ حيواناتمان را نيز سيراب كرديم . هنگام كوچ از آن منزل ، امام فرمود بار ديگر ، كنار آن چشمه برويد . چون بدان سوى رفتيم اثرى از چشمه نديديم . « 1 »

4 - مفتضح كردن دشمنان

هنگامى كه مأمون ، امام رضا ( ع ) را وليعهد خود قرار داد ، و او را خليفهء بعد از خود معرفى كرد ، اطرافيان و درباريان از اين وضع ، ناراحت شدند ، زيرا مىترسيدند خلافت از خاندان بنى عباس خارج شده در ميان فرزندان فاطمه ( ع ) قرار گيرد . بدين جهت ، اين گروه ، كينهء حضرت را به دل گرفتند . روش امام رضا ( ع ) اين بود كه هر گاه نزد مأمون مىرفت ، اطرافيان و درباريان بر او سلام كرده ، پرده‌ها را برايش بلند مىكردند تا وارد مجلس مأمون شود . گروه كينه توز با يكديگر قرار گذاشتند پس از اين هر گاه امام خواست وارد مجلس مأمون شود از وى روى بگردانند و پرده را برايش بالا نزنند . هنگامى كه مخالفان ، نشسته بودند امام رضا ( ع ) وارد شد . آنان بدون اختيار برخاستند و بر آن حضرت سلام كردند و همچون گذشته پرده‌ها را بالا زدند تا امام ( ع ) وارد مجلس شود . پس از آن كه آن حضرت در جايگاه خود قرار گرفت ، آن جماعت ، همديگر را سرزنش كردند و گفتند : اين بار كه خواست بيايد از جاى خود حركت نكرده ، پرده‌ها را بالا نخواهيم زد .
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا ( ع ) ، ج 2 ، ص 234 .