مادرم را براى من زنده كنى . حضرت فرمود : به خانهات باز گرد كه آنان را زنده كردم . به منزل بازگشتم ، پدر و مادرم را زنده يافتم . آنان ده روز نزد من زندگى كردند ؛ سپس خداوند آنان را قبض روح كرد . « 1 » ابراهيم بن سهيل مىگويد : على بن موسى الرضا ( ع ) را در حالى كه بر الاغش سوار بود ديدم و به او گفتم : چه كسى تو را به مقام امامت منصوب كرده است ؛ زيرا بيشتر شيعيان تو مىپندارند كه پدرت به تو وصيت نكرده و تو را بر اين جايگاه ننشانيده است و تو مدعى مقامى هستى كه از آن تو نيست ؟ حضرت فرمود : نشانهء امام نزد تو چيست ؟ گفتم : اين كه با ماوراى خانه سخن بگويد ( علم غيب داشته باشد ) و زنده كند و بميراند . فرمود : من اين كارها را مىكنم ؛ آنچه كه با توست پنج دينار است ؛ امّا خانوادهات ، مدت يك سال است كه درگذشته است و من هم اكنون او را زنده كردم و يك سال ديگر او را نزد تو باقى خواهم گذاشت سپس مىميرانم تا بدانى من بدون شك ، امام هستم . اندام مرا لرزه فراگرفت . امام فرمود : نترس ، تو ايمن هستى ؟ به خانهام بازگشتم . ديدم همسرم نشسته است . به او گفتم : چه كسى تو را بدينجا آورد ! ؟ گفت : در خواب بودم كه فردى با اين اوصاف ( اوصاف امام رضا ( ع ) ) آمد و گفت : فلانى ! بلند شو و نزد همسرت بازگرد كه خداوند پس از مرگ ، پسرى به تو خواهد داد . و چنين شد . « 2 »
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 80
مساهمون: على رفيعى
ص٨٠
راوى ، وكيع :
على بن موسى الرضا ( ع ) را در آخرين روزهاى زندگىاش ديدار كرده و به محضرش عرضه داشتم : اى فرزند رسول خدا ! معجزهاى به من بنمايان تا براى ديگران بازگويم .
( امام ( ع ) پذيرفت ) و ديدم آن حضرت براى ما از دل صخرهاى آب درآورد و ما از آن نوشيديم . « 3 »
هامش
( 1 ) - دلائل الامامة ، ص 186 .
( 2 ) - همان ، ص 187 .
( 3 ) - همان ، ص 186 .