تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
دستور مأمون بر در خانهء امام ( ع ) گرد آمده منتظر خروج آن حضرت شدند . هنگامى كه خورشيد روز عيد برآمد ، امام ( ع ) غسل كرد و عمّامه‌اى سفيد از كتان بر سر نهاد . يك طرف آن را بر سينه و طرف ديگرش را بر ميان كتفش آويخت و دامن بر كمر بست . آنگاه به تمامى ياران و خدمتكاران خود دستور داد آن چنان كنند كه آن حضرت كرده است . سپس در حالى كه پابرهنه بود و عصايى در دست داشت و پايين شلوارش را تا نيمهء ساق بركشيده بود و ياران و اطرافيان گرداگردش را گرفته بودند ، به صحن حياط برآمد . دستها را به سوى آسمان بلند كرد و اين تكبيرها را گفت : « اللَّهُ اكْبَرُ ، اللَّهُ اكْبَرُ ، اللَّهُ اكْبَرُ عَلى ماهَدانا ، اللَّهُ اكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الْانْعامِ ، وَالْحَمْدُلِلَّهِ عَلى ما ابْلانا » . خدا بزرگتر از آن است كه وصف شود . . . خدا بزرگتر است بر آنچه ما را هدايت كرد و بر آنچه ما را از چهار پايان روزى داد و سپاس خداى را بر آنچه ما را بدان بيازمود . امام ( ع ) پس از گفتن اين تكبيرها از خانه بيرون رفت . چون فرماندهان آن حضرت را بدان هيأت ديدند همه از اسبها بر زمين فروافتاده كفشها را از پاى خود در آوردند . حضرت رضا ( ع ) تكبيرها را سه بار تكرار كرد . شهر مرو از گريه و فرياد تكبير مردم به لرزه درآمد و مردم از شدت شيون و فغان ، ياراى خوددارى نداشتند . امام ( ع ) به سمت مصلّى حركت كرد و پس از هر ده گامى مىايستاد و چهار نوبت تكبير مىگفت . تو گويى زمين و آسمان و در و ديوار با او هم آوا هستند . خبر اين شور و هيجان بىسابقه به مأمون رسيد . فضل بن سهل گفت : اى امير مؤمنان ! اگر ( امام ) رضا بدين وضع به جايگاه برود مردم همه فريفتهء او خواهند شد و تمامى ما بر جان خود بيمناكيم . نظر صواب اين است كه از او بخواهى بازگردد . مأمون ، كسى را نزد امام ( ع ) فرستاد و به او پيغام داد : تكليف دشوارى به شما كرده و شما را به رنج و زحمت افكنديم و دوست نداشتيم شما اين