تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

امام ( ع ) اين حقيقت را به افراد ديگرى نيز كه با آن حضرت ديدار مىكردند گوشزد مىنمود . مخول سجستانى مىگويد : هنگام ورود پيك مأمون براى بردن حضرت رضا ( ع ) به خراسان من در مدينه بودم . امام ( ع ) براى وداع با رسول خدا ( ص ) وارد مسجد شد . . . من نزد آن حضرت رفتم و پس از سلام به او تبريك گفتم . امام ( ع ) فرمود : مرا زيارت كن ؛ زيرا من از جوار جدّم بيرون مىروم و در غربت مىميرم و در كنار هارون دفن خواهم شد . « 1 » حضرت جواد ( ع ) - كه بنا به نقلى همراه پدر خود در سفر به مكّه بود - با مشاهدهء طواف پدر ناراحت و افسرده در گوشه‌اى نشست . امام ( ع ) پس از فراغت از طواف نزد فرزندش رفت و از او خواست برخيزد تا بروند . حضرت جواد گفت : توان برخاستن ندارم . چگونه برخيزم در حالى كه مىبينم بگونه‌اى با كعبه وداع مىكنى كه گويى هيچگاه به سوى آن بازنخواهى گشت . « 2 » اين سياست حساب شده امام ( ع ) علاوه بر توجه دادن همگان به اين كه اين اقدام دستگاه خلافت ، نسبت به آن حضرت يك توطئه است و او از اين توطئه آگاهى كامل دارد ، همه كسانى را كه طبق نقشهء مأمون مىبايست نسبت به پيشواى هشتم به خاطر پذيرفتن پيشنهاد او ، بدبين مىشدند ، در لحظات نخستين اين سفر به طبيعت اين اقدام و اهداف شومى كه فراسوى آن بود ، بدگمان كرد و دلشان را از كينهء مأمون لبريز ساخت .

2 - همراه نبردن هيچ يك از بستگان خود

علىرغم آن كه مأمون از امام رضا ( ع ) خواسته بود هر كس از اعضاى خانواده‌اش را كه مايل است با خود همراه بياورد ، به تنهايى رهسپار مرو شد و حتّى تنها پسر خود حضرت جواد ( ع ) را همراه نبرد . با آن كه موقعيّت ايجاب مىكرد او را با خود ببرد . زيرا از
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 49 ، ص 117 .
( 2 ) - اثبات الوصيّة ، ص 177 .