تشريفاتى خواهد داشت . در اين صورت ، امامرضا ( ع ) در پيش روى خود دو راه بيشتر نداشت : مقاومت در برابر مأمون و تحمل تمامى پيامدهاى آن ، و يا واگذارى خلافت به او و سر در فرمان وى نهادن . راه نخست ، اقدامى انتحارى بود كه بدون دستيابى به نتيجهء مطلوب ، جان امام ( ع ) و ياران وفادارش را در معرض خطر جدّى قرار مىداد . راه دوّم نيز زيانهاى جبرانناپذيرى براى امام و امت اسلامى در پى داشت ؛ زيرا پذيرش آن به معناى ناديده گرفتن اهداف امامت و به فراموشى سپردن آمال و آرزوهاى امّت اسلامى بود ، همان چيزى كه مأمون مىخواست و با تمام توان براى دستيابى به آن مىكوشيد . « 1 » از آنچه گفته شد اين نتيجه گرفته مىشود كه حضرت رضا ( ع ) هر چند واجد شرايط رهبرى و هدايت جامعه بود و از اين ناحيه هيچ مانعى بر سر راه قبضه كردن حكومت توسط آن گرامى وجود نداشت ، ليكن شرايط به دست گرفتن حكومت براى آن حضرت فراهم نبود و مردم براى تحمل حكومت مورد نظر امام ( ع ) آمادگى لازم را نداشتند . علاوه بر آن كه مأمون نيز در پيشنهاد خود جدّى نبود و به هيچ وجه قصد كنارهگيرى از قدرت را نداشت . در پايان اين بحث اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه خوددارى امام ( ع ) از پذيرفتن خلافت به معناى بازگرداندن آن به مأمون و شايسته دانستن وى نيست . زيرا آن حضرت در مناسبتهاى مختلف از جمله در گفتگويى كه با مأمون بر سر اين مسأله داشت به اشاره ، شايستگى او را براى اين مقام نفى كرد .
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 174
مساهمون: على رفيعى
ص١٧٤
هامش
( 1 ) - برگرفته شده از : الحياة السّياسيّة للامام الرضا ( ع ) ، ص 286 - 297 .