تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١

راه مصلحت امت بوده و بدين خاطر صورت گرفته است كه وى مىخواسته ميدان را براى كسى كه از خود او شايسته‌تر به خلافت است باز كند ؟ آيا عقل مىپذيرد كه دلسوزى او به حال امّت اسلامى بيشتر از فرزند پيامبر ( ص ) باشد ؟ چرا كه آن حضرت از پذيرش خلافت خوددارى ورزيد ولى مأمون تا مرز تهديد امام ( ع ) به قتل نيز براى وادار كردن او به پذيرش خلافت پيش رفت . آيا واقعاً مأمون در انتقال خلافت به اهلش تا آن حدّ حرص داشت كه حاضر بود اگر امام آن را نپذيرد او را بكشد ؟ ! سخنان مأمون در پاسخ ريان بن صلت و همچنين عباسيان معترض كه پيش از اين يادآور شديم « 1 » و موضعگيريهاى خصمانه او عليه امام رضا ( ع ) و . . . همه گواه آن است كه وى نه تنها در صدد واگذارى خلافت به فرزند پيامبر ( ص ) نبود و نه تنها به مصلحت امت نمىانديشيد ، بلكه چون وجود امام رضا ( ع ) و بسط و گسترش مذهب تشيع به معناى اعم آن - چه تشيعى كه اماميّه قائلند و چه تشيعى كه زيديّه معتقد بودند - را بزرگترين خطر براى سلطنت خود مىديد در صدد برآمد تا از هر راه و به هر وسيله‌اى شده اين مانع را از سر راه حكومت خود بردارد ؛ و گر نه او ، اگر در پيشنهاد خود جدّى بود مىتوانست امام ( ع ) را همان گونه كه به پذيرش وليعهدى مجبور كرد بر قبول خلافت نيز مجبور نمايد . هدف مأمون از پيشنهاد خلافت به امام پيش از پيشنهاد وليعهدى - كه هدف اصلى او بود - اين بود كه وى مىخواست با اين پيشنهاد ، زمينه و دستاويزى براى تحميل ولايتعهدى بر آن حضرت فراهم كند ؛ زيرا آنچه مىتوانست تحقق بخش آرزوهاى مأمون - كه در درس هفدهم خاطرنشان ساختيم - باشد قبول ولايتعهدى از سوى امام رضا ( ع ) بود نه پذيرش خلافت ؛ و چون مىدانست براى امام ( ع ) در آن شرايط ، پذيرش خلافت - بدون آمادگى قبلى و گردآورى نيروهاى مؤمن و فداكار در زمينه‌هاى گوناگون - غير ممكن است ، با آسودگى خاطر نسبت به پيشنهاد خود اصرار مىورزيد .

هامش
( 1 ) - ر . ك : درس شانزدهم و هفدهم .