درس پانزدهم : : انقلابها و شورشها
از آنچه در درس گذشته گفتيم روشن شد كه مأمون برغم پيروزى بر برادرش امين و قبضه كردن حكومت از نظر پايگاه مردمى دچار بحران شديدى بود ؛ بحرانى كه به اين شكل در زندگى خلفاى پيشين سابقهاى نداشت . آنچه كه بر شدت اين بحران نااميد كننده مىافزود انقلابها و شورشهايى بود كه در گوشه و كنار مملكت عليه دستگاه خلافت شكل مىگرفت . ريشهء اين حركتها و قيامها هر چند به اواخر دوران حكومت هارون و ظلمها و جناياتى كه اين خليفهء ستمگر عباسى نسبت به تودههاى مسلمان بويژه علويان و در رأس آنان موسى بن جعفر ( ع ) انجام داده بود برمىگردد ، ليكن درگيريهاى ميان امين و مأمون بر سر مسأله قدرت ، سياستهاى ظالمانه و كينهتوزانه مأمون پس از به دست گرفتن حكومت و در نهايت خودخواهيهاى فضلبن سهل به منظور تثبيت و گسترش نفوذ خويش در ميان همهء اقشار مردم بر دامنه مخالفتها و شورشها افزود ، بگونهاى كه فرياد اعتراض و مخالفت از همه جا برخاست . اينك برخى از اين قيامها و شورشها .
شورش نصر بن شبث
در نخستين سال حكومت مأمون « نصر بن شبث » يكى از عربهاى متعصّب با انگيزه حمايت از ناسيوناليسم عربى در ناحيه شمالى « حلب » عليه مأمون دست به شورش زد و با تسلّط بر شهرها و نواحى اطراف بسيارى از افراد را گرد خود جمع كرد . وى با تصرف « سُمَيْساط » « 1 » و گذر از فرات به سمت شرق عراق « حرّان » « 2 » را به محاصره خود درآورد
هامش
( 1 ) - شهرى بود در ساحل غربى فرات كه در مسير راه عراق به روم قرار داشت ( معجم البلدان ، ج 3 ، ص 257 ) .
( 2 ) - شهر بزرگ و مشهورى بود كه بر سر راه موصل و شام قرار داشت و فاصلهاش تا « رقّه » دو روز راه بود ( همان ، ج 2 ، ص 237 ) .