پيش شگفت زده شدند .
« رأس الجالوت » گفت : اى فرزند محمّد ! سوگند به خدا ، اگر مىتوانستم از رياست بر يهود صرف نظر كنم به ( آيين ) احمد ( ص ) ايمان مىآوردم و از دستور شما اطاعت مىكردم ؛ چون سوگند به آن كه تورات را بر موسى و زبور را بر داوود فروفرستاده است ، هيچ كس را نديدم كه تورات و انجيل و زبور را بهتر از شما بخواند و آنها را اين گونه تفسير كند .
مجلس بحث تا ظهر ادامه يافت . امام خطاب به حاضران فرمود : من پس از اقامه نماز به خاطر وعدهاى كه با والى گذاردهام به مدينه مىروم ولى فردا صبح ان شاءاللّه به سوى شما باز خواهم گشت .
حضرت ، صبح روز بعد [ با توجه به فاصلهء بسيار زياد بين اين دو شهر ] به بصره بازگشت و در جمع انبوه شيعيان و دانشمندان يهود و نصارا شركت كرد و با آنان در زمينههاى مختلف به بحث و گفتگو پرداخت . در پايان جلسه به حاضران فرمود : آيا صداقت « محمد بن فضل » دربارهء آنچه كه به شما گفته بود روشن شد ؟ همه يكصدا گفتند : آرى سوگند به خدا ، به مراتب بيشتر از آنچه كه او گفته بود ظاهر شد ؛ سپس همه به امامت آن گرامى گواهى دادند .
امام ( ع ) شب را در بصره ماند ، صبح روز بعد از مردم خداحافظى كرد و به مدينهبازگشت .
2 - در كوفه
حضرت رضا ( ع ) پس از بصره تصميم گرفت به كوفه برود . از اين رو به هنگام ترك بصره به محمد بن فضل هاشمى دستور داد به كوفه رود و به شيعيان آن شهر خبر دهد كه حضرت به سوى آنان خواهد رفت .
محمّد به كوفه رفت و شيعيان را از سفر امام ( ع ) به اين شهر با خبر كرد . زمانى نگذشت كه آن حضرت وارد كوفه شد .
امام ( ع ) به محمد بن فضل دستور داد غذايى آماده و شيعيان را براى صرف آن دعوت كند . پس از آن كه شيعيان جمع شدند و غذا خوردند ، امام ( ع ) فرمود : اى محمد ، ببين در كوفه كدام يك از متكلمان و دانشمندان حضور دارند ، همه آنان را دعوت كن . محمّد