كه وارد بصره شدم ، مردم از من از اوضاع و احوال پرسيدند . گفتم : من يك روز قبل از وفات موسى بن جعفر ( ع ) خدمتش رسيدم . امام فرمود : من به همين زودى وفات خواهم كرد . هر گاه مرا در قبر گذاشتيد ، در اين جا اقامت نكن و به مدينه برو و ودايع مرا به فرزندم على برسان ، زيرا او وصىّ و صاحب امر پس از من است . من نيز وصيتهاى او را اجرا كردم . اينك على بن موسى پس از سه روز به بصره خواهد آمد ، شما هر چه مىخواهيد از وى بپرسيد .
امام ( ع ) در زمان مقرّر وارد بصره شد و به خانهء « حسن بن محمّد » رفت . سپس به او دستور داد تمامى شيعيان و غير آنان و نيز دانشمندانى همچون « جاثليق » مسيحى و « راس الجالوت » يهودى را فراخواند و از آنان بخواهد كه درباره هر مسألهاى كه برايشان پيش آمده است از آن حضرت بپرسند .
ميزبان امام همهء آنان را كه حضرت فرموده بود از جمله گروهى از زيديه و معتزله را - بدون آن كه خود آنان بفهمند براى چه منظورى فراخوانده شدهاند - دعوت كرد .
چون همه گرد آمدند ، امام در جمعشان حاضر شد و ضمن معرفى خود فرمود : من امروز نماز صبح را در مدينه و در مسجد پيامبر ( ص ) خواندم . پس از نماز با والى مدينه درباره پارهاى مسائل به گفتگو نشستيم ؛ با هم قرار گذاشتيم كه پس از اقامهء نماز عشا براى ادامهء مذاكرات در آنجا حاضر شويم .
حاضران اظهاركردند : اى پسررسول خدا ! مابا وجود اين دليل ، دليل ديگرىنمىخواهيم .
شما نزد ما راستگو هستيد . سپس حركت كردند كه بروند . امام فرمود : پراكنده نشويد . هدف من از گردآورى شما اين است كه از شما بخواهم تا از مسائلى كه دربارهء نبوت و نيزنشانههاى امامت - كه جز در نزد ما جاى ديگرى نخواهيد يافت - كه به ذهنتان مىرسد سؤال كنيد .
هر يك از حاضران به زبان و لغت خود ، مشكلات و مسائل خويش را از آن حضرت پرسيد و امام به زبان خودشان به آنان پاسخ داد . همه تعجب كردند و اعتراف نمودند كه آن حضرت در صحبت كردن به لغاتشان از خود آنان فصيحتر سخن مىگويد .
پس از پايان سؤالات و سكوت افراد ، امام خود شروع به سخن كرد و از « جاثليق » و « رأس الجالوت » بطور جداگانه پرسشهايى كرد و قسمتهايى از تورات ، انجيل و زبور را كه مربوط به رسالت پيامبر ( ص ) و جانشينان آن حضرت مىشد تلاوت كرد . آنان بيش از
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: على رفيعى
ص١١٣