اينك با الهام از اين سخنان ارزشمند و تحليل كوتاه امّا گويا و جامع ولّى امر مسمانان جهان ، در دو محور كلّى : اوج اقتدار بنى عباس و حكومت پليسى به تبين و تشريح موقعيّت سياسى - اجتماعى دوران امامت پيشواى هفتم عليه السلام مىپردازيم .
1 - اوج اقتدار بنى عباس
حكومت پنج قرن و اندى ( 132 تا 656 ) بنى عباس همچون دوران فرمانروايى بنى اميّه از جهت اقتدار سياسى ، قلمرو حكومتى و رشد اقتصادى با فراز و نشيبهاى زيادى مواجه بود كه اوج آن را مىتوان همان دوره پيشوايى موسى بن جعفر عليه السلام قلمداد كرد ؛ دورهاى كه مورّخان از آن به « عصر طلايى » حكومت عباسيان ياد كردهاند . روشنترين و برجستهترين نمودها و مظاهر اقتدار عباسيان در اين مقطع عبارت است از :
الف - گستردگى قلمرو فرمانروايى
نخستين ويژگى اين دوره وسعت قلمرو كشور اسلامى است . در اين عصر ، منطقهء وسيعى از جهان آن روز از حجاز و دنباله درياى مديترانه گرفته تا سواحل اقيانوس اطلس و تمامى قارههاى آسيا و آفريقا و بخشى از اروپا زير نفوذ و سيطره حكومت اسلامى قرار داشت ، و بدين ترتيب حكومت عباسيان به صورت امپراطورى بزرگ و قدرتمند درآمده بود كه در تاريخ حيات اسلام بى سابقه بود .
ب - رشد اقتصادى
دولت اسلامى در آن روزگار از نظر اقتصادى به اوج پيشرفت خود رسيده بود . وسعت قلمرو اسلامى و فتوحات تازه ، غنائم و اموال وافرى را از تمامى نقاط دنياى اسلام روانهء پايتخت و خزانهء دولت مىكرد .
دولتمردان كه تعهّد و تقيّدى نسبت به مسلمانان و بيت المال مسلمين نداشتند و خود را در برابر مشكلات اقتصادى توده مردم و عمران و آبادى جامعهء اسلامى مسؤول نمىدانستند ، اين اموال فراوان را در راه عياشى و گسترش فساد و بزمهاى سلطنتى خود