يك يا چند روز بعد كه امام عليه السلام به مسجد رفت ، ديد آن مرد در مسجد نشسته است . چون چشمش به حضرت افتاد گفت : « اللَّه اعْلَمُ حَيثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ » « 1 » خداوند آگاهتر است كه رسالت خويش را كجا قرار دهد . يارانش با شگفتى پرسيدند : داستان تو چگونه است ؟ تو كه پيش از اين به او بد مىگفتى . او با دوستانش به ستيزه برخاست و امام عليه السلام را دعا كرد . امام عليه السلام به يارانش - كه پيش از اين قصد كشتن او را داشتند - فرمود : كدام روش بهتر است ، قصد و نيّت شما يا رفتار من كه با مبلغى پول او را اصلاح كردم ؟ « 2 »
2 - گره گشايى از كار ديگران
پيشواى هفتم عليه السلام نسبت به همه مردم ، مهربان و دلسوز بود و در رفع نيازمنديها و مشكلات آنان مىكوشيد ، هيچ كس بدان حضرت روى نمىآورد مگر آن كه خوشحال و راضى بر مىگشت . على بن طاهر صورى از يكى از اهالى رى نقل مىكند كه گفت :
« يكى از نويسندگان يحيى بن خالد به حكومت رى منصوب شد . من مقدارى ماليات بدهكار بودم و مىترسيدم چنانچه آن را از من مطالبه كند تهيدست شوم . عدهاى گفتند : او طرفدار مذهب اهل بيت است ، ولى من همچنان از رفتن نزد او بيمناك بودم . سرانجام تصميم گرفتم به نزد مولايم موسى بن جعفر عليه السلام بروم و او را در جريان بگذارم ، پس از آن كه خدمت امام رسيدم آن حضرت نامهاى بدين مضمون براى والى رى نوشت :
« به نام خداوند بخشنده مهربان . بدان ! براى خداوند در زير عرشش سايهاى است كه از آن بهره نمىگيرد مگر كسى كه به برادرش نيكى كند ، يا او را از غم و اندوهى رهايى بخشد و يا او را خوشحال سازد ؛ حامل نامه برادر توست .
والسّلام »
هامش
( 1 ) - انعام ( 6 ) ، آيهء 124 .
( 2 ) - ر . ك : عيان الشيعه ، ج 2 ، ص 7 و تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 28 .