درس بيست و چهارم :
زندان و شهادت هارونالرشيد برغم آنكه در اثر زيركى خاص خود و توسل به نيرنگ و نفاق وفراهم شدنساير شرايط ، در عرصه سياست آن روز چهره موفق وعنصر سياستمدارى به شمار مىرفت ، در جبهه مبارزه باخط امامت ، با همه تلاشى كه براى پيروزى بر آن كرد ، با ناكامى روبه رو شد و سرانجام به اين نتيجه رسيد ، تا زمانى كه رهبرى اين جبهه را از بين نبرد همهء تلاشهاى اوبىثمر خواهد بود . هارون در طول مدت حكومت خود ، بارها موسى بن جعفر ( ع ) را به مركز خلافت احضار كرد و حتى به زندان افكند ولى هربار حادثهاى پيش مىآمد كه منجر به آزادى آن حضرت مىشد . وى حتى وقتى ديد مأموران به هنگام رويارويى با امام ( ع ) براى كشتن او با مشكل مواجه هستند و هيبت وعظمت امام ( ع ) مانع از انجام مأموريت ايشان مىشود ، دستور داد مجسمهاى از چوب شبيه امام كاظم ( ع ) ساختند و چون جلّادان مست مىشدند آنان را مأمور مىكرد با شمشير بر آن مجسمه يورش برند و اين كار را مدتها تمرين مىكردند تا آمادگى لازم را براى انجام مأموريت اصلى پيدا كنند . « 1 » وى در اقدامى ديگر خرماهايى را آلوده به سم كرد و به خدمتكارش دستور داد آنها را با حيله به امام ( ع ) بخوراند . ولى پيشواى هفتم ( ع ) كه از توطئه او آگاه بود با انداختن يكى از آن خرماهاى مسموم جلو سگ هارون و به هلاكت رسيدن آن حيوان در اثر سم ، دست خليفه را رو كرد . « 2 » با اين حال ، هارون همچنان بر تصميم خود بود و دنبال فرصتى مىگشت كه كار را