« حسين بن منصور حلّاج » ادعاى سفارت كرد و پيامى براى « ابو سهل ، اسماعيل بن على نوبختى » كه از چهرههاى علمى و ادبى عصر خود بود و نزد مردم موقعيّت و مرتبتى و الا داشت فرستاد ، به اين اميد كه نظر او را به خود جلب كند . شايد با جلب نظر او ، مردم نيز به وى متمايل گردند .
« ابو سهل » در پاسخ درخواست وى براى او چنين پيام فرستاد :
من هر چند از تو كرامتهاى بسيار شنيدهام ، ليكن اكنون درخواست كوچكى از تو دارم و آن اينكه من زنان را دوست دارم ، ولى پيرى مرا از آنان دور داشته است . من ناگزيرم هر جمعه ريشهاى خود را خضاب كنم و گرنه كهنسالى من نزد آنان آشكار مىگردد . از تو مىخواهم كارى كنى كه مرا از خضاب بىنياز سازى و ريشهايم را سياه گردانى . اگر چنين كنى من فرمانبردار تو خواهم شد .
« حلّاج » وقتى اين پيام را دريافت فهميد كه اشتباه كرده براى وى پيام فرستاده است و از او مأيوس شد .
« ابو سهل » با اين درخواست كوچك او را نزد مردم رسوا و كيدش را برملا ساخت . « 1 »
هامش
( 1 ) - ر . ك . الغيبة ، ص 246 - 247 .