عبيداللّه او را از خود راند و به وى تا زمانى كه زنده بود ، اجازهء ملاقات نداد . « 1 » جعفر نزد خليفه رفت و همان خواسته را تكرار كرد . خواسته وى آنچنان غير منطقى و بىاساس بود كه معتمد نيز بدان پاسخ ردّ داد و گفت : مقام و منزلت برادرت از سوى ما اعطا نشده بود ، بلكه از سوى خداوند بود و تلاش ما در جهت از بين بردن اين مقام بود ، ولى خداوند از آن ابا كرد و هر روز بر عظمت و منزلت معنوى او مىافزود . . . بنابراين ، چنانچه تو نزد پيروان برادرت منزلتى همچون منزلت او دارى ، نيازى به ما نخواهى داشت ؛ در غير اين صورت هيچ كارى براى تو نمىتوانيم انجام دهيم . « 2 » پنجم ، انكار علم غيب امام . جعفر كه فاقد تمامى ويژگيها و شرايط امامت بود ، براى هموار كردن راه امامت دروغين خود ، ناگزير از انكار ويژگيها و شرايط امامت از جمله « علم غيب » امام شد . نمايندگانى از سوى مردم قم و جبال ، همراه اموال زيادى عازم سامرّا شدند . چون بدان شهر رسيدند ، مطلع شدند كه امام عسكرى ( ع ) در گذشته است . از وارث او پرسيدند . برادرش جعفر بدانان معرفى شد . چون بر او داخل شدند و جريان اموال و نمايندگى خود را مطرح ساختند ، جعفر گفت : آنها را به من تحويل دهيد . آنان خوددارى كردند و گفتند : اين اموال ماجرايى دارد و آن اينكه آنها از عموم شيعيان جمعآورى شده و هر يك يا دو دينار آن از يك نفر است كه آنها را در كيسهاى جاى داده و سرآن را مهر و موم كردهاند و چنين معمول بوده كه هر وقت مالى را نزد امام عسكرى مىآورديم ، او به ما خبر مىداد كه مجموع اموال چند دينار است و هر چند دينار آن از آن چه كسى است و تمامى صاحبان آنها را نام مىبرد و حتّى نقش سكّهها را بيان مىكرد . جعفر كه تصور چنين دامى را براى خود نمىكرد ، به دست و پا افتاد ، زيرا از يكسو خود را فاقد علم امامت مىديد ، و از سوى ديگر صرف نظر كردن از اموال نيز برايش مشكل بود . ناگزير منكر « علم غيب » براى امام شد و گفت :
تاريخ زندگانى امام مهدى (ع) (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: على رفيعى
ص٣٨
هامش
( 1 ) - كمال الدين ، ج 1 ، ص 43 - 44 .
( 2 ) - همان مدرك ، ج 2 ، ص 479 .