آنان براى آنكه بتوانند شورش خود را در افكار عمومى توجيه كنند به امام نسبت كفر داده و گفتند : « سوگند به خدا ، اين مرد كافر شده است » . سپس به خيمهء آن حضرت ريخته هر چه درخيمه بود به غارت بردند ؛ چنانكه سجّادهء امام ( ع ) را نيز از زير پايش كشيدند . نامردى از آنان ، گستاخى و جسارت را به جايى رسانيدكه رداى امام مجتبى ( ع ) را از روى دوشش ربود . امام ( ع ) ناچار با محافظت گروهى از يارانش « ساباط » « 1 » را به عزم « مداين » ترك كرد . يكى از خوارج از تاريكى ساباط استفاده كرد و پس از جسارت به آن حضرت كه : اى حسن ! مشرك شدى ، آنچنانكه پيش از اين پدرت مشرك شد . باشمشير ضربتى بر ران امام ( ع ) زد ، بهگونهاى كه به استخوان رسيد . اطرافيان ، امام ( ع ) را بر تختى گذارده به « مداين » برده و بسترى كردند . « 2 » درچنين شرايطى كه نيروهاى دو جبهه عليه امام حسن ( ع ) بسيج شده بودند و آن حضرت ، خود راتنها مىديد چارهاى جز پذيرش صلح نديد ، از اين رو ، پيشنهاد معاويه را به طور مشروط پذيرفت .
تاريخ زندگانى امام حسن (ع) (فارسى) — صفحة 62
مساهمون: على رفيعى
ص٦٢
الف - چرا امام حسن همچون برادرش امام حسين ( ع ) تن به شهادت نداد ؟
پاسخ : اگر امام حسن ( ع ) درآن روز جان خود و بنى هاشم و يارانش را به خطر مىافكند و آنان را با قواى نيرومند و مجهّز معاويه روبهرو مىساخت و همچون برادرش امام حسين ( ع ) تن به شهادت مىداد ، بدون شك جنگ با نابودى تمامى افراد اين جبهه
هامش
( 1 ) - ساباط به دالان دراز سقفدار گفته مىشود .
( 2 ) - الارشاد ، ص 190 .