علاوه بر آن ، سياست معاويه ايجاب مىكرد كه وى در باب صلح ، پيش قدم باشد و از مردم عراق و ديگر نقاط بر آن گواه گيرد . وى ، در وراى اين ظاهر صلح جويانه ، منظور ديگرى را تعقيب مىكرد و آن اينكه براى آيندهء نزديك خود كه سرنوشت جنگ آن را مشخص مىساخت ، زمينهاى فراهم آورده باشد . يكى از دو صورتى كه انتظار وقوع آن مىرفت اين بود كه جنگ با پيروزى وى ، و كشته شدن امام حسن و امام حسين ( ع ) و ياران آنان ختم شود . در اين صورت هيچ عذرى براى ارتكاب اين جنايت بزرگ ، بهتر از اين نبود كه وى مسؤوليّت فاجعه را متوجّه امام حسن ( ع ) نموده ؛ به مردم بگويد : من حسن بن على ( ع ) را به صلح خواندم ، ولى او جز به جنگ رضايت نداد . اين نيرنگ سياسى ، بسيارى از هدفهاى معاويه را تأمين مىكرد و به او امكان مىداد كه به طور نهايى حساب خود را با خاندان پيامبر ( ص ) تصفيه كند . جنبهء ديگر اين سياست ، جلب توجه افكار عمومى بود . جامعهء اسلامى ، امام حسن ( ع ) را به عنوان جانشين پيامبر ( ص ) و صاحب اصلى حكومت مىشناخت . مردم شام و حتّى خود معاويه نيز بر اين باور بودند . معاويه در نامهاى به امام حسن ( ع ) تصريح مىكند : تو بدين امر سزاوارتر و شايستهترى . « 1 » نيز در گفتگويى كه با پسرش يزيد داشته مىگويد : « پسرم ! بى ترديد ، اين حقّ از آن ايشان است » « 2 »
تاريخ زندگانى امام حسن (ع) (فارسى) — صفحة 59
مساهمون: على رفيعى
ص٥٩
هامش
( 1 ) - صلح الحسن ، ص 252 .
( 2 ) - همان ، ص 253 .