خاموش كرد و در تاريكى از ميهمان پذيرايى نمودند . على ( ع ) با تكان دادن و زير و رو كردن زبان خود در تاريكى به ميهمان چنين وانمود مىكرد كه او نيز طعام مىخورد تا ميهمان خجالت نكشد . وقتى ميهمان دست از غذا كشيد و فاطمه ( س ) چراغ را آورد ، ديدند كاسه از فضل الهى پر از غذا است . روز بعد پس از نمازصبح پيامبر ( ص ) با ديدنعلى ( ع ) به شدت گريست و فرمود : « اى امير مؤمنان ! پروردگار از مهمان نوازى ديشب شما تعجب كرده است ؛ سپس اين آيه را تلاوت كرد : « وَ يُؤثِرونَ عَلى انفُسِهِمْ وَ لَو كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ » ( حشر : 9 ) « 1 » عرب تازه مسلمانى در مسجد از مردم كمك خواست . پيامبر ( ص ) به ياران خود نگريست . سلمان برخاست تا نياز سائل را بر طرف كند . هر جا رفت دست خالى برگشت . در بازگشت به مسجد نگاهش به خانهء فاطمه ( س ) افتاد . با خود گفت : اگر خيرى باشد در خانهء فاطمه است . در را كوبيد و قصهء عرب مستمند را باز گفت . فاطمه ( س ) فرمود : « سوگند به خدايى كه محمد ( ص ) را به پيامبرى برگزيد ، سه روز است كه غذا نخوردهايم و فرزندانم حسن و حسين از شدت گرسنگى بى قرارى مىكنند و خسته و مانده به خواب رفتهاند ؛ اما من ، خيرى را كه درِ منزل مرا كوبيده رد نمىكنم . » آن گاه پيراهن خود را به سلمان داد تا با گرو گذاشتن نزد شمعون يهودى مقدارى جو و خرما قرض بگيرد . سلمان مىگويد : پس از دريافت جو و خرما نزد فاطمه ( س ) بازگشتم و گفتم : « فاطمه جان ! مقدارى از اين غذاها را براى فرزندان گرسنه ات بردار . فرمود : هذا شَىءٌ امضَيناهُ لِلّهِ عَزَّ وَجَلَّ لَسْنا نَاخُذُ مِنهُ شَيئاً
در آمدى بر سيره فاطمى (س) (فارسى) — صفحة 111
مساهمون: على رفيعى
ص١١١
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 41 ، ص 28 و 34 و ج 36 ، ص 59 .