به آن ديار محسوب مىشود ، قحطى وخشك سالى سختى بود كه بر سرزمين كنعان ، مستولى شده بود .
بني إسرائيل تا مدت يك قرن ونيم ديگر همچنان در مصر باقي ماندهاند ، وسلاطين مصر ( فراعنه ) با آنها به خوبى رفتار مىكردند ؛ وبا ديگر مصريان ، تفاوتى قائل نمىشدند . تا اين كه سرانجام نوبت به يكى از فراعنهء مصر به نام « رعمسيس » يا « رامسيس دوم » رسيده بود . أو مردى ديوانه مزاج ، هوس باز وستمگر بوده ، وبه مال وثروت ، حشمت وجاه ونيز كاخها وبناهاى مجلل ، توجه خاص داشت ، وپيوسته براي گسترش قدرت وشوكت خويش ، تلاش مىكرد . از اين رو ، براي تأمين خواستههايش نيازمند انبوه كارگران وبردگانى بوده ، كه بدون چون وچرا از فرامين أو أطاعت كرده ، وبه كارهاى سخت ساختن بناها وگسترش شهرها تن دهند . از اين رو بني إسرائيل را براي اين كارها مناسب ديده ؛ وبا دامن زدن حسّ قوميّت گرايى وايجاد شكاف واختلاف ميان مصريان أصيل واسرائيليان مهاجر ، أقوام عبرى را از چشم مردم مصر انداخته ، وبا فرآهم كردن زمينهء لازم ، آنان را به بردگى گرفته ، وبه كارهاى سخت وطاقت فرسا گماشته بود . اين قوم بي پناه را به ضرب شلاق وشكنجه به ساختن بناهاى شگرف واعجاب انگيزى نظير اهرام مصر ومانند آن واداشته بود .
در چنين وضعيتى ، أقوام عبراني وبني إسرائيل براي رهايى از اين وضعيت رقت بار وكشنده ، دو راه در پيش داشتهاند ، يا مىبايستى انقلابى در درون جامعه مصر ، عليه بيدادگرىهاى فرعون ستمگر به وقوع مىپيوست ، وآنها هم در پرتو قيام همگانى تودهء ستمديده مردم از يوغ ستم واستثمار طاغوت مصر ، رهايى يابند ، ويا اين كه پيشوايى از ميان خود بني إسرائيل برخيزد ، وأسباب آزادى آنان را فرآهم كند . از قرار معلوم بار ديگر دست غيبى از آستين ، بيرون آمده ، ولطف خاصّ الهى را شامل آنها كرده است ؛ زيرا خداوند مهربان ، رهبرى بزرگ وپيشوايى رهايى بخش ( موسى ( ع ) ) را براي نجات آنها به رسالت ، مبعوث كرده بود . « 1 »
هامش
( 1 ) - برگرفته از تاريخ جامع أديان ، ص 330 - 331 ؛ آشنايى با تاريخ أديان ، ص 129 - 130 .