اسلام باشد اشتراك داشته وتفاوت آنها تنها در مذاهب وشرايع امتها است ؛ زيرا أصل دين كه مسأله توحيد ، وحى ، رسالت ، عصمت ، امامت ، عدالت برزخ ، قيامت ، سراى آخرت ومفاهيمى از اين نوع است ، همان خطوط كلّى مىباشد كه انسان بر أساس فطرت وسرشت انساني - الهى اش در هر زمان ومكان ، وباهر نژاد وقوميتى ، خواهان آن است . اما دستورهاى جزئي وفروع عملي متناسب با ابعاد طبيعي ومادّى آدمي وخصوصيات فردى وقومي افراد به مقتضاى زمانها ومكانهاى گوناگون ، تغيير مىيابند . اين فروع جزئي كه دليل پيدايش شرايع گوناگون هستند نه تنها موجب كثرت در أصل دين نمىباشند ، بلكه نتيجهء همان فطرت ثابت وواحد هستند . « 1 » براين أساس ، در قرآن كريم آنجا كه محور گفتار ، أصول دين يا خطوط كلى فروع آن است چنان كه در آيات مربوط به آن ملاحظه كرديم ، سخن از تصديق كتب آسمانى به يكديگر است ، كه در واقع نمايانگر تصديق پيامبران ( ع ) به يكديگر مىباشد . « 2 » امّا آنجا كه محور گفتار ، فروع جزئي دين است سخن از تعدد ، تفاوت وتغيير است : « لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهاجاً . . . » « 3 » براي هر أمتي از شما ، شريعت وروش خاصّى قرار داديم . راز اين كه ، قرآن كريم هرگز كلمه « دين » را به صورت جمع « أديان » به كار نبرده است ، بلكه همواره آن را به صورت مفرد ، استعمال كرده ، همين است كه أصول فكرى وعملي كه پيامبران به آن مىخواندهاند يكى بوده ، وهمهء آنها مردم را به يك شاهراه ، هدايت وبه سوى يك هدف مقدّس ، دعوت مىكردهاند ؛ اختلاف شرايع وقوانين جزئي در جوهر وماهيّت اين راه كه نامش در منطق قرآن « اسلام » است تأثيرى نداشته است . تفاوت واختلاف تعاليم پيامبران با يك ديگر از نوع اختلاف برنامههايى است كه در يك كشور ، هر چند يك بار به مورد اجرا گذاشته مىشود . وهمهء آنها از يك قانون اساسى الهام مىگيرد ؛ از اين رو ، تعليمات پيامبران ( ع ) در عين پارهاى اختلافات ، مكمّل ومتمّم يكديگر بوده است .
اديان الهى و فرق اسلامى (فارسى) — صفحة 28
مساهمون: عليرضا على نورى
ص٢٨
هامش
( 1 ) - برگرفته از شريعت در آيينهء معرفت ، عبد الله جوادى آملي ، ص 100 - 101 ، معالم النبوة في القرآن جعفر سبحانى ، ج 3 ، ص - 119 - 120 .
( 2 ) - ر . ك مائده ، آيات 46 - 48 .
( 3 ) - همان ، آيهء 48 .