خلاصه
تاريخ چون طبيعت ، براساس نظام ثابت ، استوار است و در چهارچوب قوانين مشخّص حركت مىكند . مسير و مقصد آن ، برحسب عناصر تشكيل دهندهء آن ، قابل تغيير و گاهى قابل پيشبينى است ، مثلًا ناسپاسى مردم در برابر نعمتهاى الهى ، يا گسترش ظلم و ستم در ميان آنها ، دگرگونى تاريخ و سرنوشت آنها را نشان مىدهد و به حركت جامعه سير نزولى مىبخشد و آن را بهسوى نابودى رهسپار مىكند .
با درك مفهوم صحيح « قانونى بودن تاريخ » ، مىتوان دريافت كه آزادى اراده و انديشه مانع اين نيست كه آدمى نتواند در چهارچوب قانونمندى تاريخ درآيد و سيستم منظم آن را نفى كند و همچنين در سايهء اين تفكر است كه نمىتوان ، حركت تاريخ را جبرى ، محدود و در مدار بسته تفسير نمود . آيات قرآن ، نظام علّيت و قانونى بودن تاريخ را از مبانى آن مىداند چه در بُعد فردى ، چه در بعد اجتماعى .
نهجالبلاغه نيز تاريخ را با اصول و سنن حاكم بر آن ، تفسير مىكند و به همين دليل آن را براى همگان مايهء عبرت و درسآموز مىداند و آن به جهت وجوه مشترك و تشابه زيادى است كه در تاريخ و سرنوشت جوامع مختلف بشرى وجود دارد . اگر تاريخ گذشتگان قانونمند نبود هرگز براى آيندگان درسآموز نبود .
شخصى بودن جريان تاريخ هرگز با قانونى بودن آن منافات ندارد زيرا با وجود شاخصهاى فردى از يك سيستم ثابت تبعيت مىكند . بسان پيكرهء افراد بشر كه داراى عناصر مختلف است ولى دربارهء همهء انسانها از يك سلسله قوانين طبيعى و تغييرناپذير تبعيت مىكند .
پرسش
1 - قانونمندى تاريخ به چه معنايى درست است ؟
2 - قرآن در قانونى بودن تاريخ چه نظرى دارد ؟ ( دو نمونه بنويسيد )
3 - چرا شخصى بودن حوادث تاريخى با قانونمندى آن منافات ندارد ؟
4 - مقصود از تشابه حوادث تاريخ چيست ؟
تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: جعفر وفا
ص٨٦