ولى همانگونه كه در فصل پيشين يادآور شديم ممنوعيت نقل حديث پيامبر از طرفى و احاديث ساختگى در راستاى منافع دستگاه خلافت و غير آن و نفوذ اسرائيليات بهنام حديث پيامبر از طرف ديگر ، موجب شد كه سنت واقعى پيامبر در پردهء ابهام فرو رود و احاديثى هم كه در اصل از پيامبر بوده در اثر گذشت زمان و نقل راويان از يكديگر - كه با توجه به ممنوعيت نوشتن حديث تا يك قرن ، از حفظ نقل مىشد - آن قدر دستخوش تغيير و تبديل قرار گرفت كه تشخيص گفتار واقعى پيامبر دشوار گرديد . لكن اهل حديث بدون هيچگونه تحقيق و تأملى در سند و دلالت احاديث و يا عرضهء آنها بر كتاب خدا هر روايتى را بهعنوان سنت پيامبر تلقى كردند و اصول اعتقادى خود را براساس ظاهر روايات و احاديث پىريزى نمودند ، گرچه ظاهر آن احاديث با مفاد آيات اختلافى آشكار داشت . « 1 » نتيجهء اين سهلانگارى ، پيدايش مشبهه و مجسمه در ميان آنان بود يعنى كسانى كه خدا را به مخلوقاتش تشبيه كردند و صفات جسمانى براى او قائل شدند و در نتيجه براى خداى بىمثال ، مثلها تراشيدند .
بررسى مذاهب و فرق (فارسى) — صفحة 36
مساهمون: عليرضا على نورى
ص٣٦
قاطبهء مسلمانان - غير از پيروان اهل بيت - قبل از احمد بن حنبل از اصول مشخص و مدونى در زمينهء مسائل كلامى پيروى نمىكردند و گروههاى كلامى تنها دربارهء يك يا چند عقيده اظهار نظر مىكردند و دربارهء آن با مخالفان خود به منازعه و جدال مىپرداختند كه به عنوان نمونه در اينجا به تعدادى از آنها اشاره مىشود :
« مرجئه » كسانى بودند كه عمل را جزو ايمان نمىدانستند و مىگفتند با وجود ايمان ، گناه و معصيت ضرر ندارد . از اين رو پيشوايى را كه گناه كبيره انجام دهد كافر نمىدانستند و اطاعتش را لازم مىشمردند . بر خلاف خوارج كه معتقد بودند پيشواى گنهكار ، كافر و اطاعتش حرام است .
هامش
( 1 ) - ر . ك : الملل والنحل ، سبحانى ، ج 1 ، ص 130 - 140 .