گزيدههايى از باطن شريعت از ديدگاه اسماعيليه
معناى غسل و باطن آن ، تجديد پيمان با امام است . جماع ، گفتگو كردن با كسى كه آشنايى با باطنيه ندارد و زنا ، آموختن دانش به اوست . تيمم ، آموختن دانش از مأذون است . نماز ، دعا براى امام است ، زكات ، پخش و نشر علم و دانش ميان افراد است . روزه ، كتمان مذهب و دانش از اهل ظاهر است . حج ، دنبال دانش رفتن است . هر سال يك بار نماز واجب است . آتش ، علم به ظواهر شريعت است و بهشت ، علم به باطن آن است . درهاى بهشت ، مراتب علوم باطنيه است و نهرهاى شيرى كه در قرآن از نعمتهاى بهشت شمرده شده معادن باطن است . نهرهاى خمر علم به ظواهر است و نهرهاى « عسل مصفى » علم به باطن شريعت است كه از امامان و حجتها آموخته شده باشد . « 1 » آسمانها و زمينهاى هفتگانه اشاره به امامان هفتگانه است . « 2 » اسماعيليه براساس همان باطنگرايى و تأويل شريعت قائلند عيسى پسر يوسف نجار بود و سخن قرآن كه مىگويد عيسى پدر نداشت بدين معناست كه او معلم نداشت . « 3 » معناى قيامت ، قيام قائم عصر است و آن عبارت از خروج هفتمين امام است . معاد برگشت هر چيز به اصل خودش از طبايع چهارگانه است . انسان مركب از جسم و روح است . جسم انسان مركب از صفراء ، سوداء ، بلغم و خون است پس جسم تحليل رفته و به اصل و طبيعت خود برمىگردد ، اما روح انسان كه همان نفس مدركه باشد اگر با انجام عبادات صفا پيدا كرده و با دورى از شهوات و تغذيه از علوم باطن رشد كرده باشد به عالم روحانى كه از آنجا جدا شده برمىگردد و به او گفته مىشود : « إِرْجِعى الى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » برگرد به سوى پروردگارت در حالى كه خشنود و مرضى ( مورد رضايت ) هستى اما نفسهايى كه در اثر عدم پيروى از امامان معصوم ، از رشد بازماندهاند براى هميشهدر شكل تناسخ باقى مىمانندو از جسدها جدا نمىشوند . « 4 »