2 - به كار گيرى زور و خشونت براى رسيدن به قدرت سياسى
هر چند نقش نيروهاى نظامى را درسرنوشت قدرت سياسى نمىتوان نا ديده گرفت ، ولى اين نقش بايد به عنوان پشتيبان سياسى در پشت سر قانون اساسى قرار گيرد ، نه اينكه آنها خود قدرت سياسى را به دست بگيرند . با توجه به پيچيدگى قدرت سياسى ، نظاميان صلاحيت و توانايى لازم براى اين كار را ندارند . بعلاوه انحصار قدرت سياسى دردست آنها ، مرگ آزادى و حقوق سياسى مردم و در نتيجه ضعف حيات سياسى جامعه را به دنبال خواهد داشت . « 2 » انگيزه نظاميان در مسند قدرت ممكن است به بهانه هاى فساد هيأت حاكم ، جلوگيرى از دخالت قدرتهاى بيگانه ، واكنش دربرابر نارساييهاى جامعه و . . . باشد ولى همين حضور ، بطور موقت نيز ، خطر بروز استبداد را به دنبال دارد ، چرا كه آنها ممكن است ابتدا قول دهند كه هر چه زودتر قدرت را به برگزيدگان مردم واگذار كنند ، اما وقتى مدتى بر سر قدرت ماندند آن را ترك نكنند . و بدين ترتيب ، استبداد طولانى شكل گيرد . آنها ممكن است براى ماندن بر سر قدرت دلايل موجهى مثل در خطر بودن استقلال ، ضرورت نظم و امنيت كشور و جلوگيرى از هرج و مرج را بهانه قرار دهند . « 3 »