تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

شركت ابوموسى در جلسهء حكميت شديداً مخالف بود ، و اعتراض خود را بر اين انتخاب صريحاً اعلام مىداشت و از على ( ع ) مىخواست كه او را براى انجام اين مهم مأموريت دهد . وقتى كه كسى جز نويسندگان اميرمؤمنان عليه السّلام در نزد آن حضرت حاضر نبود ، احنف به على عليه‌السّلام عرض كرد ، اى امير مؤمنان ، ابوموسى از اهل يمن است و قبيلهء او طرفدار معاويه‌اند ، مرا با او همراه كن . به خدا سوگند او گرهى را براى تو نمىگشايد مگر اينكه من سخت‌تر از آن را براى تو مىگشايم ، و اگر بگوئى كه من از اصحاب پيامبر ( ص ) نيستم ، پس ابن عباس را مأمور كن و مرا همراه او بفرست . على ( ع ) فرمود : جماعت انصار و قاريان قرآن ، ابوموسى را نزد من آوردند و به من گفتند : « اين را بفرست كه مورد رضايت مااست ، و بجز او شخص ديگرى را نخواهيم پذيرفت » و ارادهء خداوند تخلّف ناپذير است . « 1 » در روايتى ديگر احنف بن قيس گفت : اى امير مؤمنان تو با هوشيارترين مردان روبرو هستى ، با همان كسى كه در آغاز اسلام با خدا و رسولش جنگيد . ابوموسى را من نيك مىشناسم ، او نه قاطع است و نه دانا ، در اين مهم شخصى بايد انتخاب شود كه با برگزيدهء آنان برابرى كند ، اگر مرا برگزينى بهتر است زيرا گره‌هاى كور آنان را برمىگشايم ، و گره‌هايى كه به دست آنها گشوده شود دوباره گره مىزنم . على ( ع ) او را به مردم پيشنهاد كرد ، ولى نپذيرفتند و گفتند : « فقط ابوموسى را قبول داريم . » « 2 » پس از آنكه احنف از نامزدى حكميت نااميد شد ، و اين مسئوليت به عهدهء ابوموسى واگذار شد ، احنف خود را به ابوموسى رسانيد ، و سعى در ارشاد و توجيه او نمود و او را به مسئووليت خطيرى كه پيش رو داشت يادآورى كرد .

هامش
( 1 ) . الأمامة و السياسة ، ج 1 ، ص 114 .
( 2 ) . وقعه صفين ، ص 501 ؛ صفين در تاريخ ، ( ترجمهء عربى ) ص 236 .