تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣

سوگند به خدا كه مسلم بن عوسجه را در ميان مسلمانان داراى جايگاه بلندى ديده‌ام مسلم بن عوسجه را در سَلَق « 1 » آذربايجان ديدم كه پيش از رسيدن سپاه اسلام شش تن از مشركان را كشت . آيا شما اكنون به خاطر كشته‌شدن همچون فردى شادى مىكنيد ! « 2 »

شهامت مادر و شهادت فرزند

پس از شهادت مسلم ، پسرش چون كشته‌شدن پدر را ديد همانند شير ژيان به غرش آمد . امام حسين ( ع ) او را از اين كار باز داشت و فرمود : اى جوان ! پدرت به شهادت رسيده و اگر تو كشته شوى مادرت بىپناه مىماند تو بمان و در اين بيابان سرپرست مادرت باش . پسر مسلم بن عوسجه خواست دست از حمله بردارد ، مادرش شتابزده نزد فرزند خود آمد و به وى گفت : آيا سلامت جان خود را بر يارى فرزند پيامبر مقدّم مىدارى ؟ در اين صورت هرگز از تو راضى نخواهم بود . پسر مسلم به دشمن هجوم برد و سى تن از دشمنان را به قتل رساند و به شهادت رسيد . دشمنان سر او را از تن جدا كردند و به سوى مادرش افكندند . مادر سر فرزندش را گرفت و بوسيد و به شدّت گريست . « 3 »

زيارت مسلم‌بن عوسجه

در زيارت ناحيهء مقدسه كه منسوب به حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام است از زبان آن بزرگوار خطاب به مسلم بن عوسجه چنين مىخوانيم :
هامش
( 1 ) . « سَلَق » زمين مسطح و هموار را گويند ( ابصارالعين فى انصارالحسين ( ع ) ، ص 64 ) .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 436 ؛ كامل ابن‌اثير ، ج 4 ، ص 68 ؛ بحارالانوار ج 45 ، ص 20 .
( 3 ) . ناسخ التواريخ ، احوالات امام حسين ( ع ) ، ج 2 ، ص 277 .