تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

مسلم ! شهادتت برايم دردناك است خوشا به حال تو كه به بهشت مىروى . « 1 » مسلم بن عوسجه با صداى ضعيفى پاسخ داد : خداوند مژدهء خيرت دهد . حبيب بن مظاهر گفت : اگر چنين نبود كه مىدانم بعد از تو كشته مىشوم دوست مىداشتم كه هر چه را مىخواهى به من وصيت كنى تا انجام دهم . مسلم بن عوسجه در همان حال گفت : حبيب ! وصيت من اينست كه در ركاب حسين بن على ( ع ) جان دهى . حبيب پاسخ داد : به خداى كعبه سوگند چنين خواهم كرد ( و حسين ( ع ) را تنها نمىگذارم ) وبدين گونه مسلم بن عوسجه به شهادت رسيد . « 2 »

شادى دشمن پس از شهادت مسلم

پس از به شهادت رسيدن « مسلم بن عوسجه » كنيز او فرياد برآورد : واى سرورم و به شدت گريست . پس از اين اصحاب و ياران « عمرو بن حجاج » از شادى بانگ برآوردند كه : مسلم بن عوسجه را كشتيم ! « 3 » « شَبَث‌بن رِبْعى » رو به ايشان كرد و گفت : مادرانتان به عزايتان بنشينند ، خودتان را با دستان خود مىكشيد و خود را براى ديگران خوار مىكنيد . آيا خوشحال هستيد كه مسلم بن عوسجه را كشته‌ايد ؟ !

هامش
( 1 ) . همان مدرك ، ص 68 ؛ بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 20 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 15 .
( 2 ) . همان مدرك .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 436 ؛ كامل ابن‌اثير ، ج 4 ، ص 68 ؛ بحارالأنوار ، ج 45 ، ص 20 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 16 .