مسلم ! شهادتت برايم دردناك است خوشا به حال تو كه به بهشت مىروى . « 1 » مسلم بن عوسجه با صداى ضعيفى پاسخ داد : خداوند مژدهء خيرت دهد . حبيب بن مظاهر گفت : اگر چنين نبود كه مىدانم بعد از تو كشته مىشوم دوست مىداشتم كه هر چه را مىخواهى به من وصيت كنى تا انجام دهم . مسلم بن عوسجه در همان حال گفت : حبيب ! وصيت من اينست كه در ركاب حسين بن على ( ع ) جان دهى . حبيب پاسخ داد : به خداى كعبه سوگند چنين خواهم كرد ( و حسين ( ع ) را تنها نمىگذارم ) وبدين گونه مسلم بن عوسجه به شهادت رسيد . « 2 »
شادى دشمن پس از شهادت مسلم
پس از به شهادت رسيدن « مسلم بن عوسجه » كنيز او فرياد برآورد : واى سرورم و به شدت گريست . پس از اين اصحاب و ياران « عمرو بن حجاج » از شادى بانگ برآوردند كه : مسلم بن عوسجه را كشتيم ! « 3 » « شَبَثبن رِبْعى » رو به ايشان كرد و گفت : مادرانتان به عزايتان بنشينند ، خودتان را با دستان خود مىكشيد و خود را براى ديگران خوار مىكنيد . آيا خوشحال هستيد كه مسلم بن عوسجه را كشتهايد ؟ !