عوسجه است . اين حقيقت از داستان جاسوسى « معقل » ( جاسوس عبيدالله بن زياد ) به دست مىآيد . « 1 »
در كربلا
پس از آنكه نيروهاى « عمر بن سعد » به سوى خيمههاى « حسين بن على ( ع ) » هجوم آوردند آن حضرت به ياران خود دستور داد پشت خيمهها خندقى حفر كنند و آن را پر از هيزم سازند . پيش از اينكه نبرد آغاز شود هيزمها را آتش زدند تا دشمن نتواند از پشت خيمه حمله كند .
يكى از سواران دشمن با تمام تجهيزات جنگى به سوى خيمههاى حسين ( ع ) تاخت ، او با هيچكس سخن نگفت تا به خيمهها رسيد و با شعلههاى آتش روبرو شد او برگشت و با صداى بلند فرياد برآورد :
هامش
( 1 ) . عبيدالله بن زياد به منظور كسب اطلاع از مخفىگاه مسلم بن عقيل غلام خود معقل را براى انجام اين مأموريت به شهر فرستاد ، و براى اين منظور سه هزار درهم در اختيار وى قرار داد . معقل وارد مسجد كوفه شد و نزد مسلم بن عوسجه رفت ، او را ديد كه در گوشهاى از مسجد مشغول نماز است صبر كرد تا نمازش تمام شد به او سلام كرد و سپس گفت : اى بندهء خدا من مردى از اهل شام هستم و غلام ذىالكلاع مىباشم ، و خدا بر من به دوستى خاندان پيامبر منت نهاد و مرا با دوستداران ايشان نيز دوستى داد . و اين سه هزار درهم است كه مىخواستم آن را به مردى از ايشان بدهم كه شنيدهام وارد كوفه شده است و براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله از مردم بيعت مىگيرد ، و من تا كنون نتوانستهام به حضور او برسم تا اينكه شنيدم چند نفر مىگفتند كه اين مرد ( مسلم بن عوسجه ) از اين امر مطلع است . من نزد تو آمدم تا اين وجه را از من بگيرى و مرا نزد او برى تا با وى بيعت كنم . و اگر مىخواهى پيش از آنكه من او را ملاقات كنم از من براى او بيعت بگير .
مسلم بن عوسجه به او گفت : خدا را سپاس مىگويم كه تو را به من رهنمون شد تا به آنچه كه دوست دارى دست يا بى ، آنگاه از وى بيعت گرفت و سپس عهد و ميثاقهاى استوار و محكم از او گرفت كه اين راز را كتمان كند و افشاى اين سر ننمايد و او وانمود به پذيرفتن آن نمود . مسلم بن عوسجه از او خواست كه چند روزى نزد وى رفت و آمد كند سپس او را به مخفيگاه مسلم بن عقيل راهنمايى كرد و او عبيدالله بن زياد را از پناهگاه مسلم آگاه ساخت . ( ابصار العين فى انصار الحسين عليه السلام ، ص 62 . )