خدايت رانافرمانى كرده اى وجز به خويشتن زيان نمى رسانى به من بگو چراچنين تصميمى گرفتهاى ؟ خريت گفت : براى اينكه حكميّت رادربارهء قرآن پذيرفتى ، وآنگاه كه حق به مرحله حساس خود رسيد ، از آن ناتوان شدى وبرآنان كه برخويش ستم كردند اعتماد كردى بدين جهت از تو بر مى گردم و به آنان ( معاويه ويارانش ) و خشمگينم و از همهء شما جدا مىشوم . امام فرمود : نزد من بيا تا قرآن را به تو بفهمانم و از سنّت ها و روش هاى پيامبر برايت بگويم ومطالبى رااز حق برويت بگشايم كه من بدانها داناترم . شايد آنچه را كه اينك منكر بشناسى و نسبت به آنچه اينك بدان نادان وگمراهى بينا شوى . خريت گفت : فردا بسويتان خواهم آمد . امام فرمود : بيا مبادا كه شيطان فريبت دهد وبدبينى بر تو چيره شود وجاهلانى كه نمى فهمند ، ترا سبكسر كنند . به خدا اگر از من راه هدايت ورشاد رابخواهى و نصيحت بجويى وبپذيرى ، ترابراه راست هدايت مى كنم . « 1 » خريّت به نزد ياران خود رفت و تصميم خود را مبنى بر مخالفت با امام على ( ع ) با آنان درميان گذاشتيارانش ، منع كردند ولى او نپذيرفت و سرانجام با او هم عقيده شدند بامدادان ، كه اصحاب امام ( ع ) برگرد او حلقه زدند امام ( ع ) عبداللّه رامأمور كرد كه از خريّت خبرى بياورد .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٣٣
هامش
( 1 ) . الغارات ، ج 1 ، ص 333 و 336 .