تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

3 . ابودجانه و دعاى پيامبر ( ص ) : در جنگ‌احد ، هنگامىكه رسول خدا ( ص ) مجروح گرديد و بيشتر مسلمانان معركه جنگ را رها كرده و فرار را برقرار ترجيح دادند ، پهلوانى از دشمن قصد جان پيامبر ( ص ) كرد و به سوى آن حضرت هجوم آورد و فرياد كشيد : من « ابن زهير » م ، « محمّد » را به من نشان دهيد ، يا بايد او را بكشم و يا خود كشته شوم . هنگامهء سختى است . بايد او را پاسخ داد . ننگ است كه صداى او در گلو خفه نگردد . ابودجانه ، اين رزم آور شير افكن ، گام در پيش نهاد و فرياد برآورد : اى دشمن خدا ! به سوى مدافع جان پيامبر ( ص ) پيش آى . درگيرى شروع شد . ضربت شمشيرها رد و بدل گرديد ، ابودجانه ، شمشيرى بر پاهاى اسب او زد ، اسب به خاك افتاد . پس از لحظه اى ضربت ابود جانه ، كار خود را كرد ، و در آن حال گفت : بگير اين ضربت را كه من ابودجانه‌ام . رسول خدا ( ص ) كه اين صحنه را مشاهده مىكرد . به پيشگاه خداوند عرضه داشت : خدايا ! از ابودجانه راضى باش ، من از او راضى هستم . « 1 » و به اين ترتيب ، دشمنى از دشمنان خدا روانهء دوزخ گرديد . « 2 »

د . غزوهء بنى نضَير

در ماه ربيع الاول سال چهارم هجرت بود ، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با
هامش
( 1 ) . مغازى ، واقدى ، ج 1 ، ص 246 .
( 2 ) . همان مدرك ، ص 307 .