2 . دلاورى ابودجانه و تأييد پيامبر ( ص ) : در جنگ احد وقتى « عبيدبن حاجز » كشته شدن « عثمان بن عبدالله » را ديد ، همچون جانورى درنده ، هجوم آورد و با « حارث بن صمّه » درگير شد . او ضربتى به حارث زد كه از ناحيه كتف زخمى شد و به زمين افتاد ، و يارانش او را برداشتند وبردند . در اين حال « ابودجانه » ، آهنگ « عبيدبن حاجز » كرد . آن دو مدّتى با هم جنگيدند . سرانجام ، ابودجانه در يورشى قهرمانانه ، كمر « عبيد » را گرفت و او را به زمين زد و سرش را بريد ، و به جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله بازگشت . « 1 » جنگ با همه تلخيهايش پايان يافت . نيروهاى كفر منطقه را ترك كردند . مسلمانان به مدينه بازگشتند . رسول خدا ( ص ) به خانه آمد . شمشيرش رابه دخترش « فاطمه » ( ع ) داد و فرمود : دختر گراميم ! خون شمشير را بشوى ، به خدا سوگند كه خيلى خوب كار كرده و به راستى كه شمشير است . على ( ع ) آمد ، شمشير را به فاطمه ( ع ) داد وگفت : خون شمشير مرا نيز بشوى كه امروز براستى شمشير بودنش را اثبات كرد و خوب تاب آورد . رسول خدا ( ص ) فرمود : يا على ! اگر تو صادقانه و مردانه جنگيدى ، « سهل بن حُنَيف و ابودجانه » هم به همراه تو خوب جنگيدهاند . « 2 » اين كلام ، نشانگر شُكوه دلاورى افسر رشيد اسلام ابودجانه انصارى است .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٠٦
هامش
( 1 ) . مغازى ، واقدى ، ج 1 ، ص 252 .
( 2 ) . سيرهء ابنهشام ، ج 3 ، ص 106 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 533 ؛ طبقات ، ابنسعد ، ج 3 ، ص 557 ، با كمى تفاوت .