سوگند ، كارى نمى كنم كه قريش بگويند : من تو را رها كردم و پا به فرار گذاشتم ، من از تو جدا نمى شوم تا آنچه بر توپيش مى آيد ، بر من هم پيش آيد . رسول خدا ( ص ) فرمود : خداى ، تو را پاداش نيكو دهد . « 1 » جنگ به شدت ادامه داشت ابودجانه و على بن ابيطالب عليه السلام پيوسته ، در حال دفاع بودند . رسول خدا ( ص ) ، عده اى از مشركين راديد ، فرمود : يا على ! به آنان حمله كن . علىبن ابيطالب ( ع ) بر آنان حمله كرد ، گروهى را كشت و بقيه پراكنده شدند . رسول خدا ( ص ) گروه ديگرى از مشركان را ديد فرمود : يا على ! به آنان حمله كن ، على ( ع ) بر آنان حمله كرد و آنان را پراكنده ساخت و تعدادى را كشت . جبرئيل گفت : اى رسول خدا ( ص ) مواسات ، همين است . رسول خداصلى الله عليه و آله فرمود : على از من است و من از او هستم ( و مايكى هستيم ) . جبرئيل گفت : و من از شما هستم . و آنگاه صدايى به گوش رسيد كه مى گفت : « لا سَيْفَ الَّا ذُوالْفَقارِ ، وَ لافَتى الَّا عَلِىٌّ شمشيرى جز ذوالفقارنيست ، و راد مرد دليرى جز على نسيت در اين لحظه حساس كه دشمنان قصد جان پيامبر را كرده بودند و در حالى كه آن حضرت زخمى شده و خون بر چهره اش جارى بود ، ابودجانه خود را سپر قرار داد و تيرهايى كه به سوى پيامبر مى آمد ، بر پشت ابودجانه مى نشست . « 2 »
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 205
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٠٥
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 20 ، ص 70 ، آخوندى ؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 68 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 303 .
( 2 ) . كامل ، ج 2 ، ص 155 - 154 ، بيروت ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 515 - 514 ؛ سيرهء ابنهشام ، ج 3 ، ص 87 و در ص 106 لاسَيْفَ الَّاذُوالْفِقار وَلافَتى الَّاعَلىٌّ را آورده است .