پيامبر ( ص ) فرمود : حق آن اين است كه تا خم نشده ، دشمن را از دم تيغ آن بگذرانى . ابودجانه گفت : اى پيامبر خدا ! من حق آن را ادا مى كنم . پيامبر اكرم ( ص ) شمشير رابه ابودجانه داد . ابودجانه شمشير را از دست رسول خدا ( ص ) تحويل گرفت و پيشانى بند سرخ رنگ را بر سر بست . اين پيشانى بند ، نشانهء رزم و هجوم مردانه بود . ابودجانه مغرورانه به سوى دشمن حركت كرد . رسول خدا ( ص ) وقتى ابودجانه را درآن حال ديد فرمود : در معركه نبرد و در روياروئى با بى دينان و متكبران ، اين عمل ، زشت نيست ولى در غير اين مورد ، متكبرانه راه رفتن ، محبوب خدا نمىباشد . « 1 » درگيرى آغاز شد . ابودجانه خود رابه درياى لشكرزد . « 2 » آتش جنگ زبانه مى كشيد ، ابودجانه در ميان آتش و خون از اسلام و مسلمين حمايت مىكرد . و آنگونه كه رسول خدا ( ص ) خواسته بود ، دشمن را از دم تيغ مى گذراند . اين داستان را از زبان زبير بن عوام بشنويم : هنگامى كه رسول خدا ( ص ) پرسيد : كيست كه حق اين شمشير را ادا كند ، برخاستم و گفتم : من . ولى پيامبر به من تحويل نداد و شمشير را به ابودجانه داد . من احساس غم و اندوه كردم و ناراحت شدم و اينطور تصميم گرفتم كه ابودجانه راتعقيب كنم و ببينم كه چه مىكند . دنبال
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٠٢
هامش
( 1 ) . سيره ابنهشام ، ج 3 ، ص 71 ، س 1 ، بيروت ؛ اسدالغابه ، ج 5 ، ص 184 ، و جزء 2 ، ص 352 ؛ اصابة ، ج 4 ، ص 58 ، مصر ؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 68 ؛ طبقات ، ج 3 ، ص 556 ، بيروت ؛ كامل ، ج 2 ، ص 152 ، بيروت ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 176 ، مصر ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 511 ؛ اعيان الشيعه ، ج 7 ، ص 318 .
( 2 ) . سيرهء ابنهشام ، ج 3 ، ص 72 ؛ كامل ، ج 2 ، ص 153 ، ص 12 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 513 ، س 1 .