تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
دنبال او مىگردد ، ما تصميم گرفته ايم برويم وخليفه را از منبر به پايين آوريم ، آمده ايم در اين مورد از شما اجازه بگيريم . على عليه السلام به آنان فرمود : به خدا سوگند ، اگر چنين كنيد تمام آنان با شمشيرهاى كشيده نزد من خواهند آمد و در آن صورت بر من لازم است كه از خود دفاع كنم . رسول خدا ( ص ) به من خبر داد كه اين امت با تو حيله و غدر خواهند كرد و عهد و پيمان مرا مى شكنند و تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى همانگونه كه بنى اسرائيل موسى و هارون را گذاشتند و گفتهء سامرى را اختيار كردند ، اين امت نيز تو را بگذارند و ديگرى را اختيار كنند . به رسول خدا ( ص ) گفتم : با ايشان چه كنم ؟ فرمود : اگر يارو ياور داشتى با آنان جنگ كن و گرنه خون خود را حفظ كرده تا آنگاه كه نزد من آيى . « 1 »

مطيع محض امام

گروهى اطراف ابوبكر نشسته بودند و از هر درى سخن مىگفتند تا آنكه يكى از آنان به او گفت : « همهء مردم دست تو را به عنوان بيعت فشردند ، ولى على ( ع ) و اهل بيتش و آن چند نفر ( سلمان ، مقداد ، ابوذر ) با روش عموم مخالفت كرده و بيعت نكرده اند ، كسى را در پى على ( ع ) بفرست تا تكليفش روشن شود » . خليفه اول شخصى را فرستاد و به على عليه السلام پيغام داد تا براى بيعت به مسجد بيايد . آن شخص نزد حضرت آمد حضرت نيز در جواب پيغامى داد و
هامش
( 1 ) . مجالس المومنين ، ج 1 ، ص 203 .