تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

7 نفر از نمايندگان قبائل اطراف مدينه ( قاره و عَضَل كه از شاخه هاى بزرگ قبيله خزيمه ) ، در سى و ششمين ماه هجرت از در حيله وارد شدند « 1 » و به حضور پيامبر اكرم ( ص ) آمدند و گفتند ، گروهى از ياران خود را پيش ما بفرست تا قرآن و احكام اسلامى را به ما بياموزند . پيامبر اسلام ( ص ) تعدادى رابا آنان روانه كرد اما آنها در بين راه تمام ياران پيامبر ( ص ) را به شهادت رساندند به جز دو تن به نامهاى « خُبيب بن عَدى » و « زيد بن دَثِنَه » كه آن دو را به مكه برده و تحويل مقامات قريش دادند وقريش آن دو را به دار آويختند لكن جنازه خبيب را از چوبه دار پايين نياوردند و چهل نفر شبانه روز در اطراف جنازه كشيك مىدادند . « 2 » هنگامى كه پيامبر اكرم ( ص ) از ماجرا مطلع شد به ياران خود فرمود : « كداميك ازشما حاضر است خبيب را از دار به زير آورد ؟ » مقداد برخاست و گفت : من حاضرم . سپس به همراه يكى ديگر از اصحاب به سوى مكّه حركت كردند . شبها راه مى رفتند و روز پنهان مىشدند تا آنكه شبى وارد مكه شدند . در تعقيب هدفشان به حوالى چوبه دار نزديك شدند در اطراف چوبه دار چهل نفر از محافظان را ديدند كه از شدت مستى بيهوش افتاده و به خواب رفته اند . هر دو كمين نشستند و بعد از نيمه شب از كمين بيرون آمده و جسد را از دار پايين آوردند و متوجه شدند جنازه تازه مانده و خون از آن جارى است و بعد از چهل شبانه روز جايى از بدن نه تنها بو نگرفته است ، بلكه معطر است و بوى مشك مىدهد . سپس جنازه را روى اسب گذاشتند و راه افتادند . به فاصله كمى ، محافظان از خواب بيدار شدند و چون جسد را نديدند قريش

هامش
( 1 ) . آبگاهى براى قبيلهء هُذيل ، بين مكه و طائف ( معجم البلدان ، ج 2 ، ص 29 ) .
( 2 ) . فروغ ابديت ، ج 2 ، ص 499 .