عمّار در آستانهء تبعيد
وقتى عثمان ، ابوذر را به ربذه تبعيد كرد ، و او در ربذه از دنيا رفت . عثمان گفت :
« خدايش رحمت كند . »
عمّار گفت : « آرى ، خداوند ابوذر را رحمت كند كه از دست ما آسوده شد . »
عثمان از گوشه و كنايه زدن عمّار خشمگين شد ، و خواست او را مانند ابوذر تبعيد كند . طايفهء بنى مخزوم ( هم پيمانان عمّار ) نزد على عليه السلام رفتند و از آن حضرت خواستند كه اقدام كند و مانع تبعيد عمّار گردد . على ( ع ) فرمود :
« عثمان رابه اين حال رها نمى كنيم . »
با گرد آمدن بنى مخزوم در خانهء على ( ع ) ، عثمان از تبعيد عمّار چشم پوشيد . « 1 »
گفتگو با عايشه
عايشه پس از كشته شدن عثمان گريه مى كرد و مىگفت :
« عثمان را مظلومانه كشتند . »
وقتى عمّار عايشه را گريان ديد ، به او گفت :
« تو كه ديروز مردم را براى كشتن عثمان تحريك مى كردى ، چه شده است كه اكنون گريه مى كنى ؟ ! » « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 173 .
( 2 ) . عقد الفريد ، ابن عبدربه ، ج 5 ، ص 43 .