تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

6 - 4 - پيشنهاد كشتن امام سجّاد ( ع )

يكى از صحابيان پيامبر ( ص ) نزد يزيد آمد و گفت : خداوند تو را بر دشمن خدا و پسر دشمن پدرت مسلّط كرد . اين جوان [ علىبن الحسين ] را بكش و نسل اينان را برانداز ؛ زيرا تا زنده باشند روى خوشى و سعادتى را نخواهى ديد . اين جوان آخرين كسى است كه به پادشاهى تو چشم دارد . . . . يزيد در پاسخ گفت : . . . من اينان را وا مىگذارم . هر كسى از آنها كه سر بلند كرد شمشيرهاى آل ابوسفيان وى را از پاى در مىآورد . « 1 »

7 - 4 - تصميم يزيد بر كشتن امام سجاد ( ع )

يزيد بارها تصميم گرفت امام سجاد ( ع ) را به شهادت برساند . ولى موفّق نشد . « 2 » از جمله اينكه از امام چهارم ( ع ) پرسيد : اوضاع را چگونه ديدى ؟ فرمود : قضاى الهى را ديدم كه قبل از آفرينش آسمانها و زمين مقدّر شده بود . يزيد گفت : خدا را حمد و سپاس مىگويم كه پدرت را كشت . امام سجاد ( ع ) فرمود : « لعنة اللَّه على مَنْ قَتَلَ ابى » نفرين خدا بر كسى كه پدرم را كشت . يزيد خشمگين شد و فرمان داد گردن آن حضرت را بزنند . امام ( ع ) فرمود : اگر مىخواهى مرا بكشى ، كسى را مأمور كن تا اين بانوان و كودكان را به مدينه برساند . يزيد با شنيدن اين جمله از كشتن امام ( ع ) منصرف شد . « 3 » در روايت ديگر آمده است : چون امام سجاد ( ع ) را نزد يزيد بردند و او تصميم به كشتن امام سجاد ( ع ) گرفت ، امام ( ع ) را مقابل خود نگه داشت . با وى سخن گفت تا امام سخنى بر خلاف نظر او بگويد و وى را به شهادت برساند . امام در دست مباركش تسبيحى داشت و آن را با انگشتانش مىچرخاند و يزيد نيز در اين حال

هامش
( 1 ) - تاريخ مدينة دمشق ، ج 69 ، ص 160 .
( 2 ) - معالى السبطين ، ج 2 ، ص 161 .
( 3 ) - معالى السبطين ، ص 159 - 160 .