تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
فيالَيْتَ امّى لَمْ تَلِدْ نى و لم اكُنْ * يزيدُ يرانى فى البلادِ اسيرُ « 1 »
مرا در دمشق به خوارى مىبرند . گويا برده‌اى از رنگيان هستم كه ياورى ندارد . در حالى كه در هر مقامى جدّ من رسول خدا ( ص ) و بزرگ من ، امير المؤمنين ( ع ) ، وزير اوست . اى كاش مادر مرا نزائيده بود و وجود نداشتم و يزيد مرا در شهرها اسير نمىديد .

3 - 4 - جسارت به امام سجاد ( ع )

الف ) هنگام ورود اسيران كربلا به شام ، ابراهيم‌بن طلحةبن عبيداللَّه ، از سپاهيان طلحه و زبير در جنگ جمل و از افراد نادان و يا مغرض اين شهر نزد امام سجاد ( ع ) آمد و خطاب به آن حضرت كه در محمل نشسته و سر مباركش را پوشانده بود گفت : چه كسى پيروز شد ؟ امام ( ع ) فرمود : اگر مىخواهى بدانى پيروزى با كيست هنگام فرا رسيدن وقت نماز ، اذان و اقامه بگو . « 2 » دكتر شهيدى ، مورّخ معاصر در اين باره مىنويسد : از گفته پسر طلحه يك نكته روشن مىشود و آن اينكه بعضى بزرگزادگان مهاجر و اشراف قريش هيچگاه مسلمانى را چنان كه بايد نشناخته بودند و اگر پدران آنان در جنگ‌هاى زمان پيامبر ( ص ) از خودگذشتگى نشان داده‌اند ، شايد براى آن بود كه درِ تازه‌اى براى رسيدن به مال و مقام به روى آنان گشوده شد و اگر آنان به راستى براى خدا كوشيدند ، بارى فرزندان بدان درجه از ايمان نرسيدند ، و گرنه چگونه ممكن است نبرد جمل و يا فتح مكه و حادثه كربلا و شهادت امام حسين ( ع ) را به حساب پيروزى بنى هاشم و بنى اميه گذاشت . و چگونه اين مهاجرزاده با آنكه از تيرهء بنى اميه نيست شادمان است كه برعكس نبرد بدر ، در نبرد يوم الطف امويان بر هاشميان كه پدر او در نبرد با آنان كشته شد ، پيروز گشته‌اند و علىبن‌الحسين ( ع ) پاسخ او را مىدهد كه جدال بر سر بانگ تكبير و اذان مسلمانى و اقرار به يگانگى خداست نه بر سر رياست هاشم يا اميه . « 3 » ب ) يكى ديگر از افراد بىخبر و ناآگاه كه به امام سجاد ( ع ) و ساير اسرا توهين

هامش
( 1 ) - مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 110 ؛ المنتخب ، ص 470 . با كمى تفاوت .
( 2 ) - امالى طوسى ، ج 2 ، ص 290 ؛ ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 123 ؛ قمقام زخّار ، ج 2 ، ص 570 .
( 3 ) - زندگانى علىبن الحسين ( ع ) ، شهيدى ، ص 67 .