وَقَدْ رَحَلُوا عَنى أحِبَّةُ خاطِرى * فَما احَدٌ مِنْهُمْ عَلى غُرْبَتى حَنَّا
عَسى وَ لَعَلَّ الدَّهْرَ يَجْمَعُ بَيْنَنا * وَ تَرْجِعُ أَيَّامُ الْهَنا مِثْلَ ما كُنَّا « 1 »
پيش از اين كه از ما دور شويد بايستيد تا با ما وداع كنيد . زيرا جسم ما به خاطر شما ناتوان گرديد ؛
بدرستى كه زندگيم به باد فنا رفت و الان پهنه زمين براى من مثل زندان است ؛
سلام و درود بر شما ! چقدر ناگواراست دورى شما ! پس اى كاش من پيش از اين مرده بودم ؛
همانا سوگوارى مىكنم براى غريب دور از وطن ، در حالى كه خودم غريبم و دور از سرزمين و خاندان و خانهام ؛
زمانى كه خورشيد طلوع مىكند ياد شما مىكنم ، و هنگامى كه غروب مىكند به خاطر شما اندوهم تازه مىگردد ؛
بدرستى خوشى و سرورم با دوستان چقدر گوارا بود ، ولى نمىدانستم كه اين همراهى ما پايان مىپذيرد ؛
زمانى بود كه ما حال خوشى داشتيم تا اينكه آن مدت سپرى شد و ما براى اين مصائب خون گريستيم ؛
سوگند به خدا كه علاقهام به شما فراوان است ، آنقدر چشم انتظارى كشيدم كه ديگر پلكى برايم نمانده ؛
سوز و گداز من به دليل جدايى شما بلند شد ؛
بدرستى آنانى كه مايهء آرامش خاطرم بودند رفتند ، پس هيچ يك ازآنان نيست تا بر غربتم ناله سر دهد ؛
شايد روزگار دوباره ما را به هم برساند و ما به آن دوران خوشگوار برگرديم ؛
19 - 2 - آخرين سخنان زينب با حسين ( ع ) در قتلگاه
هنگامى كه دشمنان تصميم گرفتند اهل بيت ( ع ) را حركت بدهند ، زينب ( س ) با
هامش
( 1 ) - دائرة المعارف الحسينيه ، ج 6 ، ص 196 ؛ ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 12 اشعار را به ام كلثوم نسبت مىدهد .